عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٣ - عبادت عارفانه
بر پايه اين عشق است كه تمام وجود انسان، همه ذرات هستى آدمى، ديوانهوار در طلب اوست و در تمام نواحى وجود انسان، جز خدا ديده نمىشود.
با توجه به اين حقيقت، انسان در حصن حصين توحيد است و هيچ دشمنى نمىتواند در هيچ زمينهاى به او ضربه بزند؛ زيرا انسان غرق در عشق و ياد اوست و دشمن هرچه را بخواهد از انسان بگيرد، انسان چون آن را از محبوب و معشوقش مىبيند، با تمام وجود براى حفظ آن چيز ايستادگى و مقاومت مىكند.
در اين حالت از انسان جز محبت به حق و ياد حق و ذكر حق و عبادت براى حق ديده نمىشود و هر زخمهاى به هر تارى از تارهاى وجود انسان اصابت كند جز صداى «يا رب» از جسم و جان آدمى شنيده نمىشود؛ داستان انسان نسبت به حضرت دوست همانند داستان مجنون مىشود كه از عشق ليلى تب كرده بود، طبيب گفت: بايد رگ زنى بيايد و يك رگ او را بزند تا پس از گرفته شدن مقدارى از خون او، از حرارت تب راحت شود، ولى مجنون اجازه زدن هيچ رگى از رگهاى خود را نداد؛ زيرا رگ زن به هر رگى متوجه مىشد، مىگفت: اين رگ را نزن؛ زيرا اين رگ از عشق ليلى پر است!!
فقيه عارف، ملا احمد نراقى اين داستان جالب و پندآموز را چنين سروده:
|
از قضا مجنون ز تب شد ناتوان |
قصد فرمودى طبيب مهربان |
|
|
آمد آن فصاد[١] و پهلويش نشست |
نشترى[٢] بگرفت و بازويش ببست |
|
|
گفت مجنون با دو چشم خونفشان |
بر كدامين رگ زنى تيغ اى فلان |
|
|
گفت اين رگ، گفت از ليلى پر است |
اين رگم پر گوهر است و پر در است |
|
|
تيغ بر ليلى كجا باشد روا |
جان مجنون باد ليلى را فدا |
|
[١] -فصاد: رگ زن.
[٢] -نشترى: آلتى فلزى سر تيز كه براى فرو كردن در گوشت بكار برند تا خون وريم بيرون آيد.