عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦٩ - اذان يادآور حقايق الهى
كماليه در او جمع است دست بردارد و از اصل و ريشه و بنيان دست كشيده و روى باز گردانده به امورى جزئى و اشيايى توخالى و از دست رفتنى دل بندد و دلبستگى او به حد غرق شدن در اين امور برسد.
عاشقان او جز او بزرگى نديدند و از غير او ياد نكردند و از دنيا و مافيها به اندازهاى كه محبوب اجازه داده، استفاده كردند و راه ورود غير را بر دل بستند.
|
من هماندم كه وضو ساختم از چشمه عشق |
چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست |
|
دو بار «اشهد ان لا اله الا الله» كه در اين شهادت بايد تمام هستى و وجود انسان شركت داشته باشد و جزئى از اجزاى وجود نماند، مگر اين كه به وحدانيت حضرت دوست شهادت دهد.
به قول عارف واله فيض كاشانى:
|
در صدف جان درى نيست به جز دوست دوست |
آنكه دل از عشق او زنده بود اوست اوست |
|
|
مغز در اين نه طبق نيست بجز عشق حق |
هرچه به جز عشقاو نيست به جز پوست پوست |
|
|
قد سهى قامتان زان چمن آراست راست |
روى پرى پيكران زان گل رو روست روست |
|
|
عشق مرا پيشه شد در رگ و در ريشه شد |
نيست منى در ميان من نه منم اوست اوست |
|
|
اوست همه عز و ناز ما همه ذل و نياز |
خوارى ما بهر ما عزت ما زوست زوست[١] |
|
دو بار «اشهد ان محمدا رسول الله»، يعنى راه حق، شناخت حق و قبولى عمل در درگاه حق، بسته به اتصال هستى انسان به رسول خداست، آن انسان كريمى كه خداوند بزرگ به وسيله او، خود و قوانين و حلال و حرام و بهشت و دوزخ و ملك و ملكوت و ائمه طاهرين : و قواعد زندگى سالم را به انسان شناساند و بدون تعليم گرفتن از او و منهاى اسوه قرار دادن او، محال است انسان به جايى و به چيزى برسد، شهادت به رسالت او در حقيقت نفى تمام مكتبهاى غيرالهى است و عينيت اين شهادت در زندگى و حيات است كه انسان را به دو بال علم و عمل آراسته كرده و به سوى مقام قرب به پرواز درمىآورد.
دو بار به عنوان استحباب مؤكد و هنگامى كه خطرى جدى، حقيقت اسلام را تهديد كند، به عنوان واجب الهى: «اشهد ان اميرالمؤمنين عليا ولى الله»، به اين معنا كه پس از پيامبر ٦، راه پيامبر ٦ و صراط قرآن و شرع الهى و جاده مستقيم خداوندى و حقيقت و شيرينى دين و علت العلل اتصال آدمى به حق، على ٧ است.
دو بار «حى على الصلاة»؛ شتاب به نماز كنيد، آن حقيقتى كه شما را از فحشا و منكر باز مىدارد، آن واقعيتى كه سبب اتصال شما به حضرت جانان است، آن عروة الوثقايى كه اگر در زندگى شما نباشد در خير دنيا و آخرت به روى شما بسته است.
دو بار «حى على الفلاح»، دو بار «حى على خير العمل» و باز دو مرتبه «الله اكبر» و دو بار هم «لا إله إلا الله»، اين اذكار عاليه را صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا، مؤذنين عارف مىگويند و بايد بگويند، تا با گفتن خود، گوش جان بندگان را نوازش داده و آنان را به سوى حق بخوانند و از غير دوست منصرف نمايند و مىدانند كه مستحب است با شنيدن صداى اذان، انسان با مؤذن هماهنگى كرده
[١] -فيض كاشانى.