عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٣ - ذاكر حق
و آقايى رساندى، منم ترسانى كه او را راحت و آسوده ساختى، منم گرسنهاى كه سيرش كردى، تشنهاى كه سيرابش نمودى، برهنهاى كه پوشاندى، فقير و بىچيزى كه توانگرش نمودى، ناتوانى كه نيرويش دادى، خوارى كه عزيزش فرمودى، بيمارى كه درمانش دادى، گدايى كه دستش را از عنايت و لطف پر كردى، گنهكارى كه براى حفظ آبرويش او را پوشاندى، خطا كارى كه از او درگذشتى، منم آن اندكى كه بسيارم نمودى، خوار شدهاى كه او را كمك كردى و راندهاى كه منزلش دادى.
و سيد مظلومان، پيشواى شهيدان، امام حسين ٧ در دعاى عرفه كه دعاى بىنظيرى است، عرضه مىدارد:
اى مولاى من! تويى كه بر من منت نهادى، تويى كه به من نعمت دادى، تويى كه بر من احسان كردى، تويى كه بر من نيكى كردى، تويى كه مرا فضيلت دادى، تويى كه كاملم كردى، تويى كه روزىام دادى، تويى كه به من توفيق دادى، تويى كه به من عطا فرمودى، تويى كه مرا توانگر كردى، تويى كه مرا نگه داشتى، تويى كه مأوايم دادى و كارم را كفايت كردى، تويى كه هدايتم نمودى، تويى كه خود دارم كردى، تويى كه بر من پرده پوشيدى و مرا آمرزيدى، تويى كه از من درگذشتى و پابرجايم كردى و عزيزم داشتى، تويى كه كمكم كردى و بازويم را گرفتى و تأييدم فرمودى و ياورم شدى و شفايم بخشيدى و عافيتم دادى و گرامىام داشتى.
فيض، آن عاشق دلباخته در اين كه هرچه را بنگرى و به هرچه فكر كنى ريشه و اصل، آن اوست، مىگويد:
|
عارفان از چمن قدس چو بوى تو كشند |
خويش را بىخرد و مست به كوى تو كشند |
|
|
چون بخورشيد فتد چشم حقايق بينان |
برقع چشمه خورشيد زروى تو كشند |
|
|
خستگانت بدرون ظلمات ار گذرند |
هر طرف دست بيازند كه موى تو كشند |
|