عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٩ - عبد شاكر، راضى به فعل حق
ديگران را وسيله و خود را هدف بپنداريم و براى يك دستمال، قيصريه را به آتش بكشيم و براى حفظ موقعيت خود، جان انسانها را بازيچه هوسهاى خود قرار دهيم!!
اگر روزى گرايش واقعى به حق و حقيقت به ما دست دهد، كلمات ابوذر را در برابر نيرومندان دورانش كه كلمه حقى در برابر پيشوايان منحرف بود، باعظمتترين ذكر خداوندى خواهيم يافت، آن وقت به ذكر معمولى قانع نمىشويم و از ذكرى كه به منافع ما لطمه مىزند، نمىگريزيم و همان ذكر را شكر زبان به حساب مىآوريم گرچه سر ما و جان ما در راه آن شكر برود!! و به اين سر و جان فدا كردن كه از دل شكر حق و ذكر او زاييده مىشود با تمام هستى رضايت خواهيم داد!
وقتى به حق و حقيقت گرايش پيدا كنيم، خواهيم يافت كه درخشانترين ذكر خداوندى و شكر الهى و رضايت از حق، همان بود كه نيايشگر حقيقى، حضرت سيدالشهدا ٧ به زبان آورد و جان خود را در همان راه و همان ذكر از دست داد تا به بارگاه جانان قدم بگذارد، او شب عاشورا كه به ظاهر سختترين شب عالم بود با يارانش در حال ناله و گريه از خدا مىخواستند، اى خدا! ما را از بندگان شاكرت قرار بده.
واجعلنا من الشاكرين!!
اين عبد فانى و غرق بحر معاصى در اظهار ارادت به حضرت دوست چنين سرودهام:
|
عشق روى تو بود مدرسه و مكتب من |
بندگى بر سر كوى تو بود مطلب من |
|