عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٨ - عبد شاكر، راضى به فعل حق
عظمت و هيبت و جلال او نديديد، جز مقام شكر و رضايت به داده او كه عين علم و عدل و حكمت و عنايت اوست نخواهيد داشت.
در كتاب «فيه ما فيه» آمده:
يكى گفت: اينجا چيزى فراموش كردهام، بيدارى گفت: در عالم يك چيز است كه فراموش شدنى نيست، اگر همه چيز را فراموش كنى و آن را از ياد نبرى باك نيست، اما اگر همه چيز را به جاى آرى و هيچ چيز را فراموش نكنى، ولى او را فراموش كنى هيچ كار نكردهاى.
چنان چه كسى تو را به جايى براى كار معين بفرستد و تو در آنجا صد كار انجام دهى و آن را به جاى نياورى چنان است كه كارى نكردى، او تو را به دنيا آورد براى يك كار و آن دوستى با خودش و اين كه او مقصود باشد، تو را اگر هزاران مقصد باشد و هزاران كار و او نباشد انگار هيچ كار نكردهاى!!
در ادعا، ديندار بودن و شاكر بودن، و راضى بودن كار بسيار آسانى است و هر حيوانى را مىتوان تعليم كرد كه اين ادعا را داشته باشد، شاكر بودن و راضى بودن به داده حق به نحو حقيقت، مهم و پرثمر است.
صاحب تفسير مثنوى در ذيل يك بيت جلال الدين مىگويد:
اگر تمام زندگى را شب و روز خدا خدا بگوييم، مادامى كه گرايش واقعى پيدا نكنيم، يعنى زندگى را به فرمانهاى اصيل او وصل نكنيم و به تهذيب خود برنخيزيم، تلفظ كلمه خدا خدا شخصيت ما را به كمال مطلوب نخواهد رساند.
اگر روزى گرايش واقعى به حق پيدا كنيم و اتصال به حق و حقيقت به ما دست دهد، امكان ندارد كه آن روز براى منافع خود دروغى بگوييم و دست به فحشا بزنيم.
اگر روزى گرايش واقعى به حق و حقيقت به ما دست دهد، محال است كه