عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٣ - عظمت و بزرگى انسان
به مثابه پوست بيضه است و بعد حيوانى او به مثابه سپيده و بعد روحانى و عقل او به مثابه زرده و چنانكه مرغ از بيضه به خودى خود بيرون نمىتواند آمد، سيمرغ انسانى نيز از بيضه بشريت، بىراهنمايى انبيا و اوليا، بيرون نتواند آمد و اين سرى بزرگ است.
نظر هر بيضه صفت كه هنوز از قشر هستى خود خلاصى نيافته اين حقيقت را درك نمىكند و چون به نظر بيضگى نگرد، مرغان آشيانه هويت را هرگز نخواهند ديد كه: أوليائى تحت قبائى لا يعرفهم غيرى.
گرفتار قشر از ايشان، جز پوست بيضه نبيند.
از عارف بزرگى پرسيدند: در حق فلان عارف چه مىگويى؟ گفت: هركس او را ببيند، هدايت مىشود و متصل به سعادت مىگردد. گفت: چه گونه است كه ابوجهل، پيامبر ٦ را ديد و متصل به سعادت نشد و از شقاوت نجات نيافت؟! آن عارف آگاه گفت: ابوجهل، رسول الله ٦ را نديد بلكه محمد يتيم عبدالله را مىديد، اگر رسول الله ٦ را مىديد بدون شك از شقاوت مىرهيد و به سعادت مىرسيد»[١].
[و تراهم ينظرون إليك و هم لا يبصرون][٢].
و آنان را مىبينى كه به سوى تو مىنگرند در حالى كه نمىبينند.
|
از ما تو هر آنچه ديدهاى پايه ماست |
بيرون ز دو كون اى پسر مايه ماست |
|
|
بىمايى ما ز كار ما مايه ماست |
ما دايه ديگران و او دايه ماست[٣] |
|
از مرغ، بيضه بسيار زايد؛ اما از صد هزار بيضه يكى را دولت قبول و تسليم افتد تا از او مرغى به وجود آيد.
[١] -تفسير روح البيان: ٣/ ٣٧٨.
[٢] -اعراف( ٧): ١٩٨.
[٣] -بابا افضل كاشانى.