عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٩ - همراهى با اهل بيت
فرمود. چون گيرنده غنيمت درهمهاى گرفته را مىشمرد ششصد درهم بود، به تمام افراد ارتش ششصد درهم رسيد و براى خود حضرت هم ششصد درهم ماند.
ناگهان يكى از سربازان آه كشيد، حضرت سبب آه او را پرسيد، عرضه داشت:
وقتى خواستم در ركاب مبارك شما شركت كنم دنبال برادرم رفتم، او را مريض يافتم، در موقع خداحافظى شنيدم كه مىگفت: اى كاش از سلامت برخوردار بودم، تا مىتوانستم در كنار على با دشمنان حق بجنگم. حضرت بلافاصله ششصد درهم سهم خود را به آن سرباز داد و فرمود: چون به ديدار برادرت رفتى اين سهم را به او بده و بگو به خاطر نيتت انگار با ما بودى و اين سهم حق توست.
\*\*\* معلم اخلاق، شهيد دستغيب در يكى از كتابهايش از جلد سيزده «بحار الأنوار» از كتاب «كشف الغمة» اربلى نقل مىكند:
محى الدين اربلى گفت: روزى در خدمت پدرم بودم. مردى نزد او بود و چرت مىزد. در آن حال عمامه از سرش افتاد و جاى زخم بزرگى در سرش نمايان شد.
پدرم علت آن زخم را پرسيد، گفت: اين زخم را در جنگ صفين برداشتم. گفتند:
تو كجا و جنگ صفين كجا؟!
گفت: وقتى به مصر مىرفتم، مردى از اهل غزه با من همسفر شد، در بين راه درباره جنگ صفين صحبت شد، همسفرم گفت: اگر من در صفين بودم شمشيرم را از خون على و يارانش سيراب مىكردم. من هم گفتم: اگر من در ميدان صفين بودم شمشير خود را از خون معاويه و يارانش سيراب مىكردم و اينك من و تو از ياران على و معاويه ملعون هستيم بيا با هم جنگ كنيم، در آن حال با هم در آويختيم و زد و خورد مفصلى كرديم، يك وقت متوجه شدم كه بر اثر زخمى كه به سرم رسيده از هوش مىروم، در آن اثنا ديدم شخصى مرا با گوشه نيزهاش بيدار مىكند، چون