عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٠ - خلقت انسان
حالت اعضا بر روحيه تأثير مىگذارد؟ خصائص عضوى و روانى كه هركس از پدر و مادر خود به ارث مىبرد، چه طور با شرايط خاص زندگى محيط و تحت تأثير مواد شيميايى اغذيه و آب و هوا و اصول فيزيولوژيكى و اخلاقى تغيير مىكند؟
ما هنوز براى شناسايى روابطى كه بين رشد استخوانها و عضلات و اندامها با فعاليت روانى و معنوى ما در كار است، ناتوانيم و همچنين عامل تأمين كننده تعادل دستگاه عصبى و مقاومت در برابر بيمارىها و خستگى را نمىشناسيم.
اهميت نسبى فعاليتهاى فكرى و اخلاقى و جمالى و عرفانى تا چه اندازه است؟
شكل خاصى از انرژى كه باعث ايجاد تلپاتى مىگردد كدام است؟ بلاشك، بعضى عوامل بدنى و روانى وجود دارند كه بدبختى و نيك بختى هركس وابسته به آنهاست؛ ولى اينها براى ما مجهول است.
به خوبى واضح است كه مساعى تمام علومى كه انسان را مورد مطالعه قرار دادهاند، به جايى نرسيده است و شناسايى ما از خود، هنوز نواقص زيادى دربر دارد.
عزيزان! اين است صفحه هستى و وجود ما كه دانشمندان جهان از توضيح و تشريحش عاجزند، چرا؟ چون دنيايى است فوق العاده وسيع كه فقط خالق آن از تمامى نواحى وجود آن آگاه است و اين كارگاه عظمت را با نعمتهاى ديگر در اختيار ما قرار داده كه ما در تمام شؤون زندگى بنده او باشيم و اين بندگى در حقيقت، شكر ما نسبت به عنايت او باشد.
بياييد بر عمر گذشته تأسف خورده و از اين كه نعمت با عظمت حياتى را در راه غير محبوب مصرف كردهايم زار زار بناليم و شبى در گوشه خلوت، زانوى غم بغل گرفته و به اين مناجات كه سوز دل فقيرى دل شكسته است، زبان را طراوت دهيم:
|
دل ز گنه تيره و افسرده شد |
گلشن جانم همه پژمرده شد |
|
|
رفت ز كف عمر گرانمايهام |
لحظه مرگ آمده بىمايهام |
|
|
روز و شب و سال و مهم شد تباه |
حاصل عمرم نبود غير آه |
|
|
كو عمل صالح و ايمان من |
كو دل من رفت كجا جان من |
|
|
از چه اسيرم به كف ديو و دد |
از چه گناهم شده بيرون ز حد |
|
|
از چه شدم غرق به درياى نفس |
واى من و واى دل و واى نفس |
|
|
اى تو مرا چشمه فضل و كرم |
سايه لطفت ز وفا بر سرم |
|
|
خالق من داور من يار من |
هر نفس اى دوست تو غمخوار من |
|
|
ساتر من نور دل و جان من |
فيض عميم من و جانان من |
|
|
اى تو مرا رب غفور و ودود |
اى ز تو برپا شده بود و نبود |
|
|
اى كرمت نور چراغ وجود |
مرحمتت شامل غيب و شهود |
|
|
گر تو نگيرى ز من خسته دست |
پشت وجودم همه خواهد شكست |
|
|
اى ره من عشق من و دين من |
در دو جهان مهر تو آيين من |
|
|
كن نظرى بر من مسكين زار |
تا كه شود نيك مرا روزگار |
|
خلقت انسان
در سطور گذشته تا اندازهاى موفق به تماشاى دورنماى حيات شديد و به اين نتيجه رسيديد كه مسئله حيات، مسئله پرغوغايى است كه دست تمام موجودات از فهم اسرار آن كوتاه است و به قول حافظ: آنقدر هست كه بانگ جرسى مىآيد.
در اين قسمت، لازم است به نعمت آفرينش انسان باز به اندازهاى كه اجمالى از تفصيل كتاب وجود انسان ديده شود اشاره گردد، تا ببينيد خالق مهربان شما براى بهوجود آوردن شما چه چرخهاى عظيمى در عالم خلقت به كار انداخته و بر شما