عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٢ - حضور قلب
از حركت به سوى معشوق باز دارند، قدرت نخواهند داشت.
نيت اگر غير از اين معنى باشد، چه ارزشى دارد و چه حركتى مىتواند در درون و برون انسان ايجاد كند و چه گونه مىتواند آدمى را از حضيض پستى به اوج واقعيت و قله حقيقت برساند؟
آيا غير از اينگونه نيت، بقيه خطورات قلب را مىتوان نيت گفت؟ آيا بدون اين طرز نيت، مىتوان به سوى معشوقى كه رفيع الدرجات است حركت كرد، بدون نيت رفيع، رسيدن به رفيع الدرجات بدون شك بدانيد كه امكان ندارد!!
عطار آن شيفته كوى دوست مىگويد:
|
مركب لنگست و راه دورست |
دل را چكنم كه نا صبورست |
|
|
اين راه بريدنم خيال است |
وين شيوه گرفتنم غرورست |
|
|
صد قرن چو باد اگر بپويم |
هم باد بود كه يار دورست |
|
|
با اين همه گر دمى برآرم |
بى او همه فسق يا فجورست |
|
|
دانى تو كه سر كافرى چيست |
آن دم كه همى نه در حضورست |
|
|
بى او نفسى مزن كه ناگاه |
تيغت زند او كه بس غيورست |
|
|
بگذر ز رجا و خوف كاين جا |
چه جاى خيال و نار و نورست |
|
حضور قلب
اين حضور قلبى كه بايد در همه عبادات با انسان باشد و شايد در مسائل عبادى به چيزى اندازه آن سفارش نشده باشد، بستگى به وضع نيت و كيفيت قصد و تصميم انسان دارد.
از ما نخواستهاند كه فقط بدن را در عبادت حاضر كنيم، حضور بدن تنها چه ارزشى دارد؟ اگر بدن تنها حاضر باشد، ولى جان و قلب حاضر نباشند، عين نفاق است.