عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٠ - همراهى با اهل بيت
چشم گشودم از اسب فرود آمد و دست روى زخم سرم كشيد، در آن حال بهبودى يافت و فرمود: همين جا بمان و سپس ناپديد شد، آنگاه در حالى كه سر بريده همسفرم را در دست داشت ظاهر شد و فرمود: اين سر دشمن توست، تو به يارى ما برخاستى ما هم تو را يارى كرديم چنان كه هركس خدا را يارى كند خدا او را نصرت مىدهد، پرسيدم: شما كيستيد؟ فرمود: صاحب الامر ٧. آنگاه فرمود:
هركس از تو پرسيد اين زخم چه بوده؟ بگو: اين ضربتى است كه در صفين برداشتهام!!
\*\*\* استادى كه نزد او قسمتى از مكاسب شيخ و كفايه آخوند را تلمذ مىكردم مىفرمود:
طلبهاى از ايران جهت تحصيل به سامرا رفت و در يكى از مدارس آن شهر مقيم شد. پس از مدتى خبر فوت پدرش را شنيد، از ياران مدرسه سؤال كرد كه در اين مدرسه مرد خدا كيست؟ به او گفتند: آن شخصى كه در كنار حوض مشغول آب برداشتن است مرد خداست. نزد او آمد در حالى كه مشغول پر كردن آفتابه بود.
عرضه داشت: پدرم از دنيا رفته، خواهش مىكنم از درگاه خدا براى او طلب مغفرت كنيد؛ آن مرد خدا گفت: وضو ندارم، ولى اين مستراح رفتن و قدمهايى كه در اين مسير بر مىدارم براى خدا نيت مىكنم و ثوابش را هديه پدر تو مىكنم!!
آن طلبه سخت رنجيده شد، ولى همان شب پدر خويش را در خواب ديد كه به او گفت: فرزندم! از بركت قدمهايى كه آن مرد خدا در طريق مستراح براى خدا برداشت، من از ثواب آن قدمها در عالم برزخ بهرهمند شدم.