عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٣ - خلقت انسان در آيينه كلام حضرت سيد الشهدا
و در ضمن آگاه شويد كه روح عرفان و حال، ريشه در شناخت صنع حق و عنايات و محبتهاى حضرت حق به انسان دارد.
اگر انسان بىخبر از خالقيت حضرت دوست باشد و ادعاى عرفان كند، اين عرفان نيست بلكه ادعاى باطل است، ممكن است انسان بىخبر از محبتهاى حق زندگى كند و عارف باشد؟!
عارف واقعى كسى است كه در حد خودش از خلقت وجودش و نعمتهايى كه در ارتباط با وجود اوست آگاه باشد و بداند حضرت حق درباره او چه كرده، در اين صورت است كه عشق حق در دل او تجلى كرده و با تمام هستى به عبادت و اطاعت حق كشيده مىشود و حاضر نيست لحظهاى از ياد دوست غافل شود و حاضر نيست آنى از حضرت يار جدا گردد، مگر مىتوان به اين همه عنايت حق آگاه شد و از او غافل ماند؟
پسران غالب اسدى روايت كردهاند كه[١]:
پسين روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسين ٧ بوديم، آن جناب از خيمه خود با گروهى از اهل بيت : بيرون آمدند، در حالى كه عدهاى از شيعيان همراه حضرت بودند، با نهايت ذلت و خشوع در جانب چپ كوه ايستادند و روى مبارك به سوى كعبه كردند و دستها را برابر رو برداشتند، مانند مسكينى كه طعام طلبد، در حالى كه در نهايت زارى در پيشگاه حضرت دوست بودند عرضه داشتند:
سپاس خدايى را سزاست كه براى حكمش جلوگيرى نيست و نسبت به عطايش مانعى وجود ندارد و همانند صنعت او صنعتى يافت نمىشود.
اوست جواد واسع، به وجود آورده اجناس پديد شده و به حكمتش استوار
[١] -مستدرك الوسائل: ١٠/ ٢٢، باب ١١، حديث ١١٣٦٢.