عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٥٩ - رواياتى ديگر در عظمت«لا إله إلا الله»
اين معرفت را به آنهايى كه خود مستعد اخذ معرفت و وصول به حقيقت كرده است عطا مىفرمايد.
معرفت، نور رحمت الهى است كه به قلب سالك مستعد و قابل مىتابد و جميع تعينات و قواى او را در اشعه نورانى خود محو و مضمحل ساخته و از كار غير او باز مىدارد.
طالبان حضرت حق
به اعتقاد بيداران راه، طالبان خدا بر سه دستهاند:
اول: اهل زهد و عبادت كه به اميد بهشت و پاداش اخروى يا پاداش روحانى ديگرى از قبيل كرامات، خدا را پرستش مىكنند و خداوند از راه فضل و عنايتش خودش را به آنها در حد جهاد آنان مىشناساند.
دوم: حكماى حكمت الهى كه خداوند از راه جلال و جبروت خود، خود را به آنها مىشناساند؛ ولى اينان با استدلال و منطق نمىتوانند جلال و جبروت الهى را درك كنند و در ادراك صفات و آثار خداوندى سرگردان و از ادراك حقيقت توحيد به كلى عاجزند و ماحصل گفتارشان اين است كه ذات الوهيت و حضرت احديت، لا يدرك است و نتيجه علم ما اين است كه مىدانيم كه از ادراك او عاجزيم.
سوم: عرفا كه خداوند به وسيله اشراق، خود را به آنان مىشناساند، يعنى عارف به حالى مىرسد كه از ما سوى الله منقطع گشته، از حدود تعينات شخصى خارج مىشود و فانى محض گشته به خدا باقى مىشود.
به عقيده عرفاى شامخين كه ماحصل نبوت انبيا و امامت امامان : است، انسان، علت غايى آفرينش و نتيجه خلقت و تاج جهان است، انسان، اگرچه بر حسب ترتيب ظهور آخر است، ولى در نظر خداوند و بر حسب مقام شرفى، اول است.
|
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد |
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد |
|
|
جلوهاى كرد رخت ديد ملك عشق نداشت |
عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد |
|
|
عقل مىخواست كز آن شعله چراغ افروزد |
برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد |
|
|
مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز |
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد |
|
|
ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند |
دل غم ديده ما بود كه هم بر غم زد |
|
|
جان علوى هوس چاه زنخدان تو داشت |
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد |
|
|
حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت |
كه قلم بر سر اسباب دل خرم زد[١] |
|
تا انسان اسير شهوت و هوس است از خدا دور است؛ ولى چون كشش حبيب در او زياد شود و پشت پا به عالم حس و محسوس بزند و از باطن خود به نور معرفت روشن گردد، شوق و وجد اتصال به محبوب بر هر چيز فايق آيد، به اين معنى كه چون ميراندن نفس و از ميان بردن تعينات انجام يابد، حلاوت مشاهده جمال الوهيت، قلب او را به اهتزاز در آورد.
رواياتى ديگر در عظمت «لا إله إلا الله»
آرى، در كنار اين معرفت، قول «لا إله إلا الله» انسان كه قول همه وجود او به خصوص قلبش مىباشد، بها و قيمت بهشت است و گفتار نبى اكرم بر چنين كسان صادق است كه:
ثمن الجنة لا إله إلاالله[٢].
پيامبر اسلام ٦ فرمود:
هركس بگويد: «لا إله إلا الله» در بهشت از براى او درختى از ياقوت سرخ در
[١] -حافظ.
[٢] -وسائل الشيعة: ٧/ ٢١٠، باب ٤٤، حديث ٩١٣٣.