عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٠ - سه عالم انسان
او نمىپسندد نپسندد و خلاصه در وجود او ارادهاى مخالف اراده خدا باقى نماند، از بركت هدايت و كوشش و جهادش در راه خداوند به مقام رضا رسيده و چنين شخصى در دنيا براى خود و ديگران منبع خير است و در آخرت بدون شك در بهشت الهى هميشگى خواهد بود. در حديث آمده:
فمن عمل برضاى ألزمه ثلاث خصال أعرفه شكرا لا يخالطه جهل وذكرا لا يخالطه النسيان ومحبة لا يؤثر على محبتى محبة المخلوقين[١].
هركس هماهنگ با رضا و خشنودى من عمل كند، سه خصلت را ملازم او مىكنم: شكرى را به او مىشناسانم كه آميخته با هيچ جهلى نباشد، (به عبارت ديگر آنچنان توفيقى به او عنايت مىكنم كه هر نعمت مرا آن طورى كه شايسته آن است شكر كند) و ياد و ذكر خود را آنچنان در او قرار مىدهم كه نسيانى با آن نباشد و محبتى نسبت به خودم به او عطا مىكنم كه هيچ محبتى را مقدم بر آن ننمايد.
پس از رسيدن به مقام رضا، اگر توفيقى براى او حاصل نشد كه به درجه فناى قدرتش در قدرت خدا برسد و قدرتى جز قدرت حضرت او نبيند، اين مقام توكل است و اگر پس از رسيدن به مقام توكل موفق شود كه علمش را فانى در علم حق كند، به طورى كه از خود آگاهى خلاص گشته به خدا آگاهى برسد اين مقام وحدت و توحيد است كه خاص اولياى خداست.
مولوى در اين زمينه گويد:
|
غير معشوق ار تماشايى بود |
عشق نبود هرزه سودايى بود |
|
|
عشق آن شعله است كو چون برفروخت |
هرچه جز معشوق باقى جمله سوخت |
|
[١] -بحار الأنوار: ٧٤/ ٢٨، باب ٢، حديث ٢.