عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧٦ - سه عالم انسان
و آنچنان زيست مىكنى كه گويى جز بدن و خانه و خوراك و پوشاكى پاره، چيز ديگرى در اين عالم هستى وجود ندارد!!
بيچاره آنان كه دانش آنان مخصوص همين عالم حس است و چيزى غير از اين عالم نمىدانند.
[يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون][١].
[تنها] ظاهرى [محسوس] از زندگى دنيا را مىشناسند و آنان از آخرت [كه سراى ابدى و داراى نعمت هاى جاودانى و حيات سرمدى است] بىخبرند.
خوشا به حال آنان كه در خود انديشه كنند و خويش را بشناسند و از طريق خودشناسى به خداشناسى نايل شوند.
خوشا به حال آن انسانهايىكه خداى مهربان خود را شناختند و به دنبال امر و نهى او رفتند و به پيشگاه مقدس او سر بندگى فرود آوردند.
خوشا به حال آنهايى كه سفيران حق را شناختند و دست به دامان انبيا و اوليا و ائمه و عاشقان حق زدند و راه نجات را يافتند و با كمال شوق و ذوق در آن راه به حركت آمدند و به ميوه و ثمر درخت با عظمت انسانيت رسيدند و از گلستان عالم الهى گلها چيدند.
خوشا به حال آنان كه موفق شدند كه حقايق و معارف را درك كنند و وجود خويش را به آن حقايق آراستند و از اين راه به مقام قرب حضرت دوست رسيدند.
بياييد به مقام با عظمت فكر بنشينيم و دامن انديشه در حقايق را گرفته و خود را به عالم ديگر برسانيم، از تكرار خوراك و پوشاك و جمع مال كسى به جايى نرسيد كه ما برسيم.
بياييد مانند عاشق سوخته دل مرحوم حاج ميرزا حبيب الله شهيدى خراسانى
[١] -روم( ٣٠): ٧.