عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧٣ - سه عالم انسان
تمام امور زندگى ادب در برابر حق را رعايت كند، و چون به سجده درآيد همه هستى و وجودش سجده كند.
اين فقير در مقام مناجات با حضرت دوست در طلب جهان بندگى چنين سروده:
|
ز شهد عشق خود پر كن خداوندا تو كام ما |
قبول درگه لطفت نما يا رب قيام ما |
|
|
به جاى خانه دنيا كه آن را ارزشى نبود |
نما در كوى خود اى جان تو از رحمت مقام ما |
|
|
در آن وقتى كه عشاق درت اندر مناجاتند |
تو بشنو از ره رحمت خداوندا پيام ما |
|
|
به جز يادت به عالم مايه و سرمايهاى نبود |
در اين محور در انداز اين دل و قلب و كلام ما |
|
|
به هر جرم و به هر عصيان همه آلوده دامانيم |
ببخش از راه لطف و رأفتت يا رب تمام ما |
|
|
بود واجب جواب هر سلامى اندر آيينت |
كرامت كن عنايت كن جوابى بر سلام ما |
|
|
دل مسكين ندارد جز سر كوى تو اميدى |
ز شهد عشق خود پر كن خداوندا تو كام ما |
|
در هر صورت، عالم حسى انسان عبارت است از بدنش كه داراى ماده و صورت است و عالم خيال و مثالش عبارت از عالمى است كه حقايق آن عالم داراى صورت عارى از ماده هستند و عالم عقلى و نورىاش عبارت از عالمى است كه حقيقت و نفس و شخصيت او نه ماده دارد نه صورت.