عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٦ - مراتب ذكر
|
گفت خضرش كه خدا گفت اين به من |
كه برو با او بگو اى ممتحن |
|
|
نى كه آن الله تو لبيك ماست |
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست |
|
|
نى تو را در كار من آوردهام |
نه كه من مشغول ذكرت كردهام |
|
|
حيلهها و چارهجويىها تو |
جذب ما بود و گشاد آن پاى تو |
|
|
ترس و عشق تو كمند لطف ماست |
زير هر يا رب تو لبيك ماست |
|
|
جان جاهل زين دعا جز دور نيست |
زان كه يا رب گفتنش دستور نيست |
|
|
بر دهان و بر دلش قفل است و بند |
تا ننالد با خدا وقت گزند |
|
ذكر در درجه اول براى اين است كه زبان را از هرچه غير ضرورى است حفظ نمايد و در درجه بعد براى اينست كه قلب به نور ذكر منور گشته و از تمام كدورتها و تاريكىها و آنچه به عنوان مرض قلب شناخته شده پاك گردد و در مرحله بعد براى اين است كه انسان با تمام هويت و هستىاش در دريايى از نور كه همان تجلى صفات بر صفحه وجود است، غرق گشته و در تمام مراحل و ابعاد حيات جز خدا نبيند و غير خدا نگويد و جز كلام خدا نشنود.
ذكر براى اين است كه انسان به مسماى ذكر كه حضرت حق تعالى است متوجه شود و به حقيقت خويش را در محضر قدس او ببيند، تا اين كه جز عبادت و اطاعت و خدمت به خلق از او صادر نشود!!
سالك وقتى از ذكر زبان به ذكر قلب و از ذكر قلب به ذكر عمق هستى رسيد، شيرينى عجيبى از حقيقت ذكر خواهد چشيد و در اين مرحله است كه وجود ذاكر منبعى از شرف و خير گشته و اگر همه عالم از خدا برگردند، توجه او به حضرت حق بيشتر شده و اگر او را قطعه قطعه كنند تا لحظهاى غافل گردد، قطعه قطعه مىشود، ولى محال است لحظهاى غفلت به او دست دهد.
جامى در اين زمينه در توجه حضرت مولى الموحدين به هنگام نماز به حضرت