شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٥٧ - ٤- - اسباب حكم العقل العملي بالحسن و القبح
قضايا را انفعاليات مىنامند.
و اين قسم از محل نزاع ما با اشاعره خارج است.
و نيز از نزاع ما با اخباريين هم خارج است چون اخباريين منكر ملازمه بين حكم عقل و حكم شرع هستند و ماها مثبت ملازمه هستيم.
ما هم كه مىگوييم:«كلما حكم به العقل حكم به الشرع»يعنى ملازمه است بين حكم عقل و شرع.
اين موارد را نمىگوئيم،ما قائل نيستيم كه در اينگونه احكام هم شارع بايد از مردم متابعت كند و برطبق آنها حكم كند.زيرا كه شارع اينگونه انفعالات و تأثرات را ندارد و اساسا محال است كه داشته باشد چون اينها از صفات ممكنات است و نه واجب الوجود و اينكه شنيدهايد كه خدا خوشحال مىشود و يا فلان كار را دوست مىدارد و يا از كافران غضبناك مىشود و از مؤمنان خوشنود و...مثلا قرآن مىفرمايد:
« غَضِبَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ »
اين بدان معنا نيست كه خداوند غضب مىكند يعنى رگهاى گردنش پر مىشود و چهره درهم مىكشد و يا خدا راضى مىشود يعنى حالت انبساط و سرور در چهره او هويدا مىشود«سبحان الله عما يصفون»اينها همه مال موجود ممكن است.
و معناى غضب خدا همان عقاب او است و معناى رضايت خدا همان ثواب دادن او است كه در حديث از امام صادق(ع)آمده:
غضب الله عقابه و رضاه ثوابه،(توحيد صدوق ص ١٧٠)
پس در اين موارد ما هم قبول داريم كه ملازمه نيست.ما مدعى هستيم كه در مواردى كه عقلاء بما هم عقلاء و به مقتضاى عقلشان نه اين انفعالات و احساسات و عواطف بر حسن يا قبح چيزى حكم مىكنند و تطابق آراء پيدا مىكند شارع هم كه يكى از عقلاء است بلكه رئيس عقلاء است بلكه آفريننده عقل است او هم برطبق اين حكم عقلاء حكم مىكند.به حسن و قبح و بينهما ملازمه است.