شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٥٣ - الترتب
اهم،اين نوع دلالت از باب دلالت اشاره است كه در خاتمۀ بحث مفاهيم ذكر كرديم و آن اينكه اصل دلالت مقصود متكلم به قصد استعمالى و عرفى نيست و لكن اين دلالت لازمۀ مدلول كلام است بلزوم عقلى كه غير بين يا بين بالمعنى الاعم است و آنجا گفتيم اين دلالت گاهى از انضمام در كلام دانسته مىشود؛مثل بدست آوردن اقل الحمل كه سته اشهر است از وَ الْوٰالِدٰاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كٰامِلَيْنِ با و حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً (٦-٢٤-٣٠)و گاهى از يك كلام استفاده مىشود؛مثل امر به ذى المقدمه كه از تصور ذى المقدمه و نسبت بينهما وجوب تبعى براى مقدمه درست مىكنيم و ما نحن فيه از قسم اول است كه از اقتضاى دو دليل،به ضميمۀ حكم عقل،اين امر ترتبى را استنباط كرديم.
در پايان:ما در اين كتاب،خلاصۀ نظريۀ ترتب را ذكر كرديم و اما تفصيل مطلب و مناقشات اين نظريه محتاج به بيانات مفصلى است كه از حوصلۀ كتاب خارج است و ميرزاى نائينى براى اين مسئله ٥ مقدمه ذكر كرده به تقريرات درس ايشان مراجعه شود.
(فوائد الاصول جلد ١ و ٢ صفحه ٣٣٥ به بعد).