شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٨٠ - معناى ملازمه حكم عقل و شرع
استثناء حكم مىكنند و يكى از عقلاء عالم خداوند است،رسول خداست-ائمه هستند،پس آنها هم حكم مىكنند.
مدعى:برطبق هر چيزى كه عقل حكم كند شرع هم حكم مىكند و بينهما ملازمه است.
دليل:اگر ملازمه نباشد يلزم كه عقلاء عالم بما هم عقلاء جميعا برطبق چيزى حكم نكنند،بلكه خدا و رسول برخلاف حكم عقلاء حكم دارند.و هذا خلف.
يعنى برخلاف فرض است و باطل است،پس اينكه ملازمه نباشد نيز باطل است.
نتيجه:پس ملازمه هست،علاوه بر اين عقل را خدا حجت قرار داده و فجور و تقوى را به او الهام كرده،پس اگر عقل حكم كرد،يعنى شرع هم حكم نموده.
و سياتى در درس بعد كه اساسا تعبير به ملازمه غلط است.
اما بحث ديگر:
پس از اينكه ثابت كرديم كه ملازمه هست ما بين حكم عقل به حسن يا قبح با حكم شرع برطبق آن،حال اين بحث مطرح است:
در مواردى كه عقل ما استقلالا حكم مىكند به حسن كارى يا قبح كارى و يا به وجوب و حرمت آن مثل باب اطاعت و عصيان كه عقل حكم مىكند به اينكه اطاعت مولى واجب و معصيت مولى حرام است.
و مثل باب معرفت تكاليف كه عقل مستقلا حكم به لزوم آن مىكند و مثل باب عدل و ظلم و احسان و...كه از موارد مستقلات عقليه هستند و ميدان تاختوتاز مركب عقلند.
اگر در چنين موردى از سوى شارع مقدس امرى يا نهيى فرابرسد مثلا شارع بفرمايد: «أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي- الْأَمْرِ مِنْكُمْ» يا بفرمايد: «مٰا آتٰاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» و يا بفرمايد: «إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ» و يا بفرمايد: «لاٰ تَظْلِمُونَ