شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٧٥ - المبحث الثانى ادراك العقل للحسن و القبح
و وعيدها صادق است؟
از كجا انبياء صادق باشند و پيامبران دروغين نباشند؟
تمام اينها را ما به حكم عقل مىفهميم.
نتيجه اينكه:حسن و قبح شرعا متوقف است بر ثبوت آن عقلا.
اگر هيچ كارى عقلا قبيح نباشد،بلكه تابع شرع باشد،چرا خداوند پيامبر راستگو بفرستد و دروغگوئى را به پيامبرى مبعوث نكند؟
چرا خداوند مطابق مصلحت بندگان حكم كند؟
چرا از لذات و شهوات منع فرمايد؟
چرا ستمكار را دوست نداشته باشد؟
چرا داد مظلوم را از ظالم بگيرد؟
چرا خوبان را به بهشت ببرد و بدان را به جهنم؟
چرا به وعدههايش وفا كند؟و چرا؟و چرا و...
المبحث الثانى:ادراك العقل للحسن و القبح
در مبحث اول كاملا ثابت شد كه ما حسن و قبح واقعى و ذاتى داريم،يعنى بعضى از افعال در واقع و نفس الامر حسن و بايستنى هستند،چه از سوى شارع خطابى برسد و يا نرسد،و برخى ذاتا قبيح هستند،خواه خطابى از شارع برسد يا نرسد.
خلافا للاشاعره كه گفتند حسن و قبح اشياء ذاتى و واقعى نيست،بلكه تابع خطاب شارع است و عقل ما مستقلا نمىتواند بفهمد كه چه كارى حسن و چه كارى قبيح است؟
و آنها نيز دو دليل داشتند كه ما رد كرديم،حال بدنبال اين مطلب وارد مبحث ثانى مىشويم:
در اين مبحث سخن در اين است كه آيا عقل ما حق دارد حسن و قبح افعال را درك كند؟و قضاوت كند كه فلان كار حسن