شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٦٩ - دلائل اشاعره
مجموعا سه امر است:
١-حاكم در قضاياى مشهوره عقل عملى انسان است و حاكم در قضيه الكل اعظم من الجزء عقل نظرى است.
٢-قضيه مشهوره،فقط و فقط يك امر اعتبارى است و مابازاء خارجى ندارد.بلكه تابع اعتبار و ادراك عقلا است ولى قضيه الكل اعظم من الجزء مابازاء خارجى دارد و تابع اعتبار كسى نيست.
٣-در قضاياى مشهورات مجرد تصور طرفين و تصور نسبت بينهما كافى نيست براى حكم به آنها بلكه علاوه بر آنها سبب خارجى بنام تطابق آراء عقلاء لازم است تا مصلحت نوعيه و مفسده نوعيه داشتن آن كار در نظر گرفته نشود عقل عقلاء برطبق آن حكم نمىكند،ولى در قضيه الكل اعظم من الجزء كه از اوليات است مجرد تصور طرفين و نسبت بينهما كافى است للتصديق و عقل هر انسانى حكم مىكند خواه تطابق آراء عقلاء باشد يا نباشد فالقياس مع الفارق.
دليل دوم اشاعره باز هم بصورت قياس استثنائى است و آن اينكه:اگر حسن و قبح افعال عقلى بود پس نبايد حسن و قبح اشياء بحسب جهات مختلفه و اعتبارات گوناگون متفاوت شود،يعنى يك فعلى به يك اعتبار حسن باشد و به يك اعتبار همان فعل قبيح باشد و اللازم باطل يعنى اينكه تفاوت نداشته باشد باطل است بلكه تفاوت هست فالملزوم مثله.بيان ملازمه:چون اگر حاكم عقل بود حكم عقل كلى است و اگر حكم كرد به حسن چيزى هميشه آن چيز بايد حسن باشد و يا قبح چيزى هميشه بايد او قبيح باشد و به اختلاف جهت مختلف نشود.
بيان ابطال لازم:
پرواضح است كه بسيارى از افعال ما به يك جهت حسن و به جهت ديگر همان فعل قبيح مىشود،مثلا صدق اگر نافع باشد حسن و بايستنى است و فاعل او مستحق مدح است و اگر ضار باشد قبيح و نبايستنى و فاعل آن مستحق مذمت است.