شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٥٥ - ٤- - اسباب حكم العقل العملي بالحسن و القبح
اگر خلق به اين معنا باشد پس بايد به نزد شخص شجاع و كريم صفت شجاعت و كرم حسن و بايستنى باشد.و در نزد شخص ممسك و بخيل و جبان صفت بخل و جبن حسن و بايستنى باشد.
چون اين خلق و حالت براى او ملكه شده.
درحالىكه چنين نيست بلكه همگان حكم مىكنند به حسن شجاعت و كرم.و قبح جبن و امساك حتى شخص جبان و ممسك او هم جبن را تقبيح و شجاعت را تحسين مىكند.ولى در جاى خود يعنى در صحنۀ پيكار نمىتواند از خود اظهار شجاعت كند و يا در موضوع انفاق ببخشد.
سپس خود مرحوم مظفر مىفرمايد:حق آنست كه مراد از خلق و خلقيات اين است كه:خداوند متعال در روح انسان قوهاى آفريده بنام دل و قلب يا ضمير و به وسيله او انسان ادراك مىكند محاسن و مقابح افعال را و اين قوه در همه انسانها وجود دارد و لذا همگان بطور مساوى حكم مىكنند به حسن و قبح كارها و اين قوه فضائل را از رذائل تشخيص مىدهد.و اين قوه باطنى حجت است از خدا بر عباد كه فرداى قيامت آنها را مؤاخذه مىكند و اين منادى باطنى همواره ما را به سوى فضائل دعوت و از رذائل بازميدارد.
و لكن كمتر انسانى مىشود كه به نداى اين منادى ربانى گوش جان فرادهد و دستورات او را جامه عمل بپوشد مگر انسانهائى كه از هواها و هوسها بريده و لختى در كتاب نفس خويش غور كرده و اين كتاب را به مطالعه نشسته باشند آنها هستند كه اين نداى روحبخش و هشداردهندۀ منادى ملكوتى را مىشنوند.
٤-چهارم از اسباب و موجبات حكم عقل عملى به حسن و يا قبح برخى از افعال عبارتست از وجود انفعالات نفسانى كه در انسانها هست.
توضيح اينكه:در روان هر فردى از افراد بشر يك سلسله حالات و خصلتهاى روانى وجود دارد كه بطور غريزى و فطرى در ساختمان وجود او به وديعت نهاده شده و يك سرى از اين خصلتها، امور انفعاليه هستند يعنى به واسطه داشتن اين صفات،انسانى تحت تاثير برخى از چيزها قرار مىگيرد از آنها منفعل و متأثر مىشود