شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٥٣ - ٤- - اسباب حكم العقل العملي بالحسن و القبح
است كه خود منقسم مىشود به بديهى و نظرى.
و بديهيات آن شش قسمند:١-اوليات ٢-مشاهدات ٣- حدسيات ٤-فطريات ٥-تجربيات ٦-متواترات.پس مشهورات مورد بحث ما با ضروريات كاملا مقابل هم بوده و بينهما سه فرق هست كه در امر ششم اين سلسله مباحث خواهد آمد.
و الآن فقط اشارهاى مىكنيم به اينكه اشاعره بين اين دو فرق نگذاشتهاند.و لذا دچار اشتباه فاحشى گشتهاند.پس كاملا روشن شد كه بحث ما در قضاياى مشهورهاى است كه تطابقت عليها آراء العقلاء بما هم عقلاء و اينگونه قضايا واقعيت خارجى و مابازاء خارجى ندارند بلكه يك سلسله امور اعتباريهاى هستند كه تابع ادراك و اعتبار عقلاء مىباشند و معناى اينكه عدالت حسن است،يعنى فاعل آن عند العقلاء ممدوح است و ظلم قبيح است يعنى فاعل آن مذموم است.
يكفينا شاهدا:ابن سينا هم در منطق اشارات در رابطه با مشهورات سخنى دارد كه شاهد گفتار ما است.
ايشان فرموده:اينگونه قضايا مابازائى و تكيهگاهى ندارند به جز شهرت و مشهور بودن نزد عقلاء بحيث كه اگر انسان خودش باشد و عقل او يا وهم و حس او،و مصلحت يا مفسده نوعيه را در نظر نگيرد چنين حكمى نخواهد داشت.
خواجه نصير الدين طوسى هم كه شارح منطق اشارات است در اين معنا با ابن سينا موافقت نموده است.
٣-گاهى سبب و علت حكم عقل عملى به حسن و يا قبح برخى از اعمال وجود يك سلسله خلقيات انسانى است كه در درون جان همه انسانها هست.مثلا خلق شجاعت در همگان موجود است و لذا همگان شجاعت را حسن و بايسته مىدانند و حكم مىكنند كه ينبغى فعله و يا خلق كرم و بخشندگى در همگان هست و لو بطور متفاوت و لذا حكم مىكنند به حسن آن.و متقابلا همه انسانها جبن را قبيح