شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٤٨ - ٣- - چهار سؤال و جواب
و بالذات از امور نظرى است و دانستن آنها مطلوب است.
انسان دوست دارد بداند كه چه چيزهائى برايش مصلحت و منفعت دارد و چه امورى براى او مفسده و ضرر دارد.آرى بدنبال تشخيص عقل نظرى كه اين كار حسن و لذتبخش است و آن كار قبيح و نفرتزا است،آنگاه عقل عملى وارد ميدان مىشود و در بعضى موارد حكم مىكند كه هذا ينبغى فعله و ذاك ينبغى تركه.
و اما حسن و قبح بالمعنى الثالث مدركش فقط عقل عملى است چون اين امور،امور عملى است و از امورى است كه ينبغى ان يفعل او يترك.لذا در حوزۀ مدركات عقل عملى هستند.العدل حسن اى ينبغى فعله،الظلم قبيح.اى ينبغى تركه.
٣-معناى حكم عقل عملى به حسن و يا قبح چيست؟
عقل ما امر و نهى و بعث و زجر ندارد كه بگويد افعل يا لا تفعل لذا معناى حكم عقل امر يا نهى او نيست بلكه معناى حكم عقل عبارتست از ادراك عقل يعنى عقل ما درك مىكند و تشخيص مىدهد كه اين كار بايستنى و آن كار نبايستنى است.و وقتى اين تشخيص را داد در انسان شوق به انجام آن كار حسن پيدا مىشود و اين شوق وقتى به درجه شوق مؤكد رسيد،در انسان اراده پيدا مىشود به سمت انجام آن كار و يا كراهت پيدا مىشود نسبت به انجام آن كار پس آن ادراك عقلى تقريبا به معناى تصور عمل و تصديق به فائده آن كار است.و بدنبال آن اراده يا كراهت در انسان حادث مىگردد.پس مراد از حكم عقل همان ادراك عقل است نه امر و نهى او.آرى اين ادراك عقلى زمينهساز و داعى بسوى پيدا شدن اراده و اتيان به آن كار است.
٤-احكام عقليهاى كه در علم اصول مورد بحث ما است آيا احكام عقل نظرى است يا عقل نظرى؟
از بيانات گذشته كاملا روشن شد كه احكام عقل عملى مورد بحث ما است.