شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٢٨ - المبحث الاول النهى عن العبادة
است(مثل دادن عصا بدست ظالم كه سبب آزار مظلومى مىشود) و تارة بخاطر تفويت مصلحت غير است.مثلا ازالۀ نجاست مطلوب است و انجام صلاة موجب تفويت آن مصلحت مىشود و لذا مبغوضيت تبعى پيدا مىكند(چنانكه در باب امر،وجوب مقدمه،مطلوبيت تبعى دارد).
پس مبغوضيت،اختصاص به مبغوض بالاصالة ندارد بلكه مبغوض بالتبع هم داريم و همانطورىكه با مبغوض نفسى نتوان تقرب بمولى پيدا كرد،با مبغوض تبعى هم كذلك.
با حفظ اين دو مقدمه مىگوئيم:
بيانيۀ مرحوم مظفر براى اثبات مدعايش اينست كه نهى غيرى، مثل نهى نفسى است؛همانطورىكه نهى نفسى دلالت بر مبغوضيت دارد و عملى كه مبغوض باشد،مبعد عن المولى است و عملى كه مبعد است،محال است كه مقرب باشد،هكذا در نهى غيرى و لو مبغوضيت تبعى دارد نه ذاتى.
و اما بيانيۀ ميرزاى نائينى آن است كه:
تارة نهى در عبادت،نهى مولوى نفسى است.مانند نهى از صلاة حائض يا صوم العيدين.
چنين نهيى كاشف از وجود مفسده و منقصت در منهى عنه است و عملى كه مفسده داشت،مبغوض مولى است و عمل مبغوض،مبعد است و المبعد يستحيل ان يكون مقربا.
ولى تارة نهى،نهى مولوى غيرى و تبعى و مقدمى است.مانند اينكه مولى امر كرده به ازالۀ نجاست و ما هم فرضا قائل هستيم به اينكه امر به شىء،مقتضى نهى از ضد است؛پس اضداد ازالۀ نجاست،منهى عنه است و يكى از آن اضداد،همين صلاة است كه عبادت است و متعلق نهى غيرى شده.در اين مورد(كه نهى ما،يك نهى تبعى است)تارة متعلق نهى،يك عمل غير عبادى است.مانند اكل و شرب كه داراى مصلحت و رجحان ذاتيه نيستند.اين از