شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٩ - المبحث الاول(التحسين و التقبيح العقليان)
بودن آن خداوند به او امر كرده كه:كونوا مع الصادقين،و كذب كارى است كه ذاتا قبيح است و بخاطر قبح او خداى از آن نهى كرده كه لا تكذب مثلا نه اينكه با امر خدا صدق حسن شود و با نهى خدا كذب قبيح و كذلك العدل و الظلم.
در ميان دانشمندان اروپائى هم بعضىها همين عقيده را دارند مثلا منتسكيو صاحب روح القوانين همين نظر را دارد.دانشمند محترم مرحوم فروغى در جلد دوم سير حكمت در اروپا ص ١٦٢ مىگويد:منتسكيو در جائى مىگويد:[قوانين در ميان مردم بىقاعده و به دلخواه مقرر نمىشود و قواعد و اصولى دارد،چه نه كارهاى خدا بىقاعده و بىنظام و دلخواهى است و نه كارهاى مردم و نه امور طبيعى،همه چيز در تحت ضابطه و اصول است.بعضى از محققان گمان بردهاند نيك و بد،داد و بيداد بكلى تابع وضع است يعنى در هيئت اجتماعيه هرچه را منع كنند زشت مىشود و هرچه را جايز كنند زيبا خواهد بود ولى البته چنين نيست]و ما بر اين مدعا علاوه بر دلائل عقلى كه در آينده خواهيم ذكر كرد دلائل سمعى و نقلى هم از آيات و روايات داريم كه چند نمونه را ذكر مىكنيم:
امير المؤمنين(ع)در نامۀ ٣١ مىفرمايد:ان اللّه تعالى لم يأمرك الا بحسن و لا ينهك الا عن قبيح،در نامۀ ٥٣ به مالك اشتر مىفرمايد:و يقبح الحسن و يحسن القبيح و امام هشتم(ع)فرمود:و منها ان الله عز و جل حكيم و لا يوصف بالحكمة الا الذى يحظر الفساد و يامر بالصلاح و يزجر عن الظلم و ينهى عن الفواحش...(بحار الا- نوار ج ٣ ص ١٠ و ١١.
حال جناب مظفر مىفرمايد:خلاصۀ دو نظريه را دانستى اما به عقيدۀ من با اين مقدار از بيان نتوان مراد واقعى طرفين را فهميد و آنگاه قضاوت كرد كه حق با اشاعره است يا معتزله و ما ناچاريم يك طرف را بگيريم تا بتوانيم در مسئلۀ اصوليه از آن بهره بگيريم، تا ثابت نشود كه عقل ما حسن و قبح اشياء را مستقلا درك مىكند