شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٧ - المبحث الاول(التحسين و التقبيح العقليان)
يعنى مثلا عدالت و احسان فى حد ذاته نيكو و بايستنى است،و دروغ و ظلم فى ذاته زشت و نبايستنى است؟يا زشت و زيبا امرى اعتبارى و قراردادى است؟اين بحث به دنبالش پاى عقل و مستقلات عقليه را مطرح و به ميان آورد و چنين مطرح شد كه آيا عقل در ادراك حسن و قبح اشياء استقلال دارد و به تنهايى قادر است به تشخيص آنها يا نياز به كمك شرع دارد؟
معتزله طرفدار حسن و قبح عقلى شدند و اشاعره منكر آن.
كمكم دامنه اين مباحث به مسئله توحيد كشيده شد و بحث مهمى مطرح شد كه آيا افعال خداوند معلل به اغراضى هستند يا نيستند؟ اينجا مسئله حكمت الهى مطرح شد.
معتزله طرفدار حكمت شدند و اشاعره انكار كردند.
علماء شيعه در اين مسائل چهارگانه جانب معتزله را گرفته و معروف به عدليه شدند البته تفاوتهائى بين نظريه معتزله و شيعه وجود دارد.
با حفظ اين مقدمه مىگوئيم:
تمام دانشمندان و متفكران و صاحبنظران جهان چه در عصر حاضر و چه در اعصار و قرون گذشته و بلكه تمام انسانها و عقلاى عالم قبول دارند كه برخى از كارهاى اختيارى ما حسن و زيبا و پسنديده و بايستنى است و برخى از كارها قبيح و نبايستنى و در ميان همۀ ملل جهان صاحب هر ايده و مرامى كه باشند چه مادى و چه الهى چه مسلمان و چه غير مسلمان همه با همه عادتها و سليقههاى گوناگونى كه دارند قبول دارند كه ما خوب و بد و بايستنى و نبايستنى داريم منتهى اختلاف در اين است كه آيا حسن و قبح افعال و كارها ذاتى و واقعى است و يا اعتبارى است؟
بسيارى از صاحبنظران مىگويند:حسن و قبح افعال اعتبارى است و تابع آداب و رسوم و عادت و تلقينات است.خوب و بد در كارها تابع سليقههاى مردم است و يك معيار واقعى ندارد نظير
سليقههاى مختلفى كه مردم در انتخاب رنگها و مزهها دارند.يكى رنگ كرم را مىپسندد و ديگرى رنگ قهوهاى را و سومى رنگ ديگر را و دليل خاصى ندارد.خوب و بد بالنسبه به هر قومى و هر سليقهاى متفاوت است و نمىتوان كسى را ملامت كرد كه چرا اين كار را خوب و آن ديگرى را بد مىدانى.
بسيارى از صاحبنظران جهان امروز همين را معتقدند و لكن در مقابل اين گرايشها ما معتقديم كه وراء سليقهها و آداب و رسوم اجتماعى و تلقينات ما يك خوب و بدهاى واقعى داريم كه تابع سليقۀ كسى نيست.اگر همۀ مردم دنيا جمع شوند و بگويند:فلان كار خوب نيست،از خوبى آن چيزى كاسته نمىشود و كذلك در جانب بدىها،پس خوب و بد ملاك واقعى و نفس الامرى دارند،«اين يك بحث كلى»اما آنچه در كتاب اصول الفقه است:
آيا حسن و قبح اشياء عقلى است يا شرعى؟يعنى آيا عقل ما مستقلا بدون استعانت از بيان شارع مىتواند حسن و قبح افعال را درك كند و يا اينكه هيچ كارى ذاتا و با قطع نظر از بيان شارع نه حسن است و نه قبيح؟
در مسئله دو نظر وجود دارد:
١-اشاعره مىگويند:هيچ كارى فى حد ذاته و با قطع نظر از بيان و خطاب شارع نه حسن دارد و نه قبح،بلكه حسن و قبح تابع اعتبار شارع است.هر كارى را كه شارع مقدس حسن بداند و بدان امر كند او حسن و بايستنى خواهد بود و لو امر به زناء با محارم،و از هر كارى كه شارع نهى كند و تقبيح كند او قبيح خواهد بود و نبايستنى و لو نهى از عدالت يا صلاة باشد و خلاصه پيچ مطلب دست شارع است،الحسن ما حسنه الشارع و القبيح ما قبحه الشارع و چون تابع اعتبار شارع است اگر شارع قضيه را برعكس كرد يعنى آنچه را كه تا به حال حسن مىدانست از امروز به بعد تقبيح كرد،آن كار مىشود قبيح.و اگر كارى را كه تا به حال قبيح