شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٨ - المبحث الاول(التحسين و التقبيح العقليان)
مىدانست از حالا تحسين كرد آن كار مىشود حسن،و براى تاييد اين مثال از باب نسخ آوردهاند و گفتهاند:شاهد مطلب اين است كه شارع گاهى مدت زمانى يك عمل را واجب مىكند،سپس آن را نسخ مىكند و حرام مىكند،مادامىكه واجب كرده بود آن كار حسن داشت،حالا كه تحريم كرد اين كار قبح پيدا مىكند او بالعكس.اين متن بيانات فاضل قوشچى در شرح تجريد خواجه ص ٣٧٣ است كه جناب مظفر اينجا آورده است.
حال در ميان دانشمندان خارجى هم كسانى همين نظر را دارند.من جمله«دكارت»،دانشمند محترم مرحوم فروغى در جلد اول سير حكمت در اروپا ص ١٥٥ از قول دكارت چنين نقل مىكند:
دكارت قدرت و ارادۀ خداوند را محدود به هيچگونه حدى نمىداند،حتى آنچه نزد عقل محال مىنمايد،زيرا كه ضروريات عقلى را هم خدا خلق كرده.هرچه محال است برحسب مشيت محال است و هرچه حق است او حق قرار داده و مىتوانست خلاف آن مقرر دارد و ارادۀ خود را بر آنچه به نظر ما محال است نيز تعلق دهد...و در ص ١٥٣ ج ٢ از قول دكارت چنين آورده:
نبايد گفت خداوند در فعل خود به نيكى و زيبايى و داد و خرد مقيد است زيرا نيكى و بدى و...را خود او جعل مىكند.
٢-در مقابل اشاعره،عدليه يعنى معتزله و اماميه برآنند كه افعال و كارها با قطع نظر از حكم شارع برخى حسن و بايستنى هستند كالعدالة و الاحسان،و برخى قبيح و نبايستنى هستند كالظلم و الكذب و برخى نه حسن دارند و نه قبح مثل آب خوردن راه رفتن و...كه ذاتا حسن يا قبح ندارد و به اعتقاد عدليه خداوند متعال امر نمىكند مگر به كارهائى كه حسن و بايستنى باشد يعنى در واقع داراى مصلحت باشد و نهى نمىكند مگر از كارى كه در واقع قبيح و نبايستنى و داراى مفسده باشد.مثلا صداقت يك امرى است كه ذاتا حسن دارد و بخاطر حسن و بايسته