شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٧٧ - المسألة الرابعة اجتماع الامر و النهى
يكى ذا ملاك است دون الآخر.اما آن يكى معينا كدام است؟ نمىدانيم.اينجا مورد تعارض است چون علم«اجمالى»داريم به كذب احدهما و«تفصيلا»نمىدانيم.لذا مردديم كه كدام كاذب و كدام صادق باشد؟اينجا تعارض مىكنند و احكام تعارض را دارند.
تبصره:همان گونه كه در شبهۀ مفهوميه(باب عام و خاص،در قسم رابع از اقسام آن)ذكر كرديم و در آينده نيز(در«باب تعادل و تراجيح»)خواهيم گفت:تنافى دليلين بر دو قسم است:١-تنافى ذاتى ٢-تنافى عرضى.
تنافى ذاتى در موردى است كه نفى و اثبات بر عنوان واحدى وارد شود.مثلا يك دليل مىگويد«الخمر حرام»و دليل ديگر مىگويد«الخمر ليس بحرام».اينها متناقضانند.
تنافى عرضى در موردى است كه دليلين اولا و بالذات با يكديگر تنافى ندارند بلكه هر دو قابل جمع هستند و لكن در سايۀ علم اجمالى (كه يك عامل خارجى است)تنافى پيدا كردهاند.
مثلا يك دليل مىگويد«روز جمعه،نماز جمعه واجب است»و دليل ديگر مىگويد«نماز ظهر واجب است»اينها قابل جمع هستند ولى چون در اثر دليل خارجى،علم اجمالى داريم كه در يك وقت، يك نماز بيشتر واجب نيست(يا ظهر يا جمعه)،لذا در زير سايۀ اين علم اجمالى،تعارض پيدا مىشود و در ما نحن فيه از همين قسم است و توضيح مطلب از اين قرار است كه اگر علم اجمالى به كذب احدهما نداشتيم،مىگفتيم«هر دو خطاب داراى ملاكند.در نتيجه اگر جمع بينهما در امتثال ميسر نبود،اقوى الملاكين مقدم است».
لكن چون علم اجمالى داريم كه يكى فقط ملاك دارد دون الآخر، لذا تعارض پيدا مىشود و هريك از خطابين،نسبت به مادۀ اجتماع، زبان حالش اينست كه«دارندۀ امتياز و ملاك،من هستم نه رفيقم» و آنگاه احكام تعارض اجرا مىشود.
جناب مظفر مىفرمايد:كاملا براى شما مشهود است كه ضابطهاى