شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٥ - ٤/ ١٩ آگاهى دادن نسبت به تفسيرهاى نادرست
(زليخا) قصد او را كرد، و او (يوسف) هم قصد وى را مىكرد»؟ و در باره داوود عليه السلام: «داوود دانست كه ما او را آزموديم»؟ و در باره سخن خداوند متعال در باره پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله:
«آنچه تو در دلْ پنهان داشتى، خدا آشكار كننده آن نيست».
امام رضا عليه السلام فرمود: «اى على! واى بر تو! از خدا بترس و به پيامبران خدا، نسبت فحشا مده و كتاب خدا را به رأى خودت تأويل مكن كه خداوند عز و جل فرموده است:
«تأويل آن را جز خدا و استواران در علم نمىدانند». امّا سخن خداوند در باره آدم كه: «آدم، پروردگارش را نافرمانى كرد و بيراهه رفت»، خداوند عز و جل آدم را حجّت در زمين خود و خليفه در شهرهايش قرار داد، و او را براى بهشت نيافريد. معصيت آدم در بهشت بود و نه در زمين، و عصمت او لازم است كه در زمين باشد تا تقديرهاى امر خدا تمام شود. وقتى او به زمين فرود آورده شد و حجّت و خليفه گرديد، معصوم گشت، به قول خداى عز و جل: «خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد».
امّا سخن خداوند عز و جل كه: «و صاحب ماهى، آن گاه كه خشمگين رفت و گمان برد كه ما بر او توانايى نداريم»، گمان در اين جا، به معناى [يقين است، يعنى] يقين كرد كه خداوند، دامنه روزىاش را بر او تنگ نمىكند. آيا سخن خداى عز و جل را نشنيدهاى: «امّا هر گاه او انسان را گرفتار كرد و روزىاش را بر او تنگ گرفت»، يعنى روزىاش را كم كرد. اگر گمان كرده بود كه خدا بر او توان ندارد، كه كافر شده بود.
امّا سخن خداوند در باره يوسف عليه السلام كه «آن زن (زليخا) قصد او را كرد و او هم قصد وى را مىكرد»، يعنى زليخا قصد گناه با او را كرد؛ ولى يوسف تصميم گرفت كه اگر زليخا به زور و اجبار روى آورد، او را بكشد، به خاطر اين كه زليخا به كار بزرگى روى آورده بود، و خداوند، يوسف را از قتل زليخا و اقدام به فحشا باز داشت، و آن، اين سخن خداى عز و جل است: «اين گونه [كرديم] تا بدى و فحشا را از او باز گردانديم»، يعنى كشتن و زنا را.