شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧ - ٤/ ١٩ آگاهى دادن نسبت به تفسيرهاى نادرست
امّا داوود عليه السلام، آنان كه با شما هستند، در باره او چه مىگويند؟».
على بن محمّد بن جهم گفت: مىگويند كه داوود در اتاقش نماز مىخواند. ابليس به صورت پرندهاى كه زيباتر از آن نبود، آشكار شد. داوود نمازش را شكست و برخاست تا آن پرنده را بگيرد. پرنده از اتاق بيرون آمد و به بام رفت. داوود هم دنبال او بالا رفت. پرنده به خانه اوريا بن حَنان افتاد. داوود در پى گرفتن پرنده، با زن اوريا برخورد كرد كه در حال شستشوى خود بود. وقتى چشمش به اوريا افتاد، دلش هواى او را كرد. اوريا در جنگى شركت داشت و داوود به فرماندهاش نوشت كه اوريا را از پيشگامان تابوت قرار دهد.
اوريا هم جلو رفت و در جنگ با مشركان پيروز شد. اين بر داوود گران آمد و بار ديگر به فرمانده نوشت كه او را پيشگام تابوت قرار دهد، و او هم چنان كرد، تا اين كه اوريا كشته شد. آن گاه، داوود با زن او ازدواج كرد.
امام رضا عليه السلام با دستش بر پيشانى خويش زد و فرمود: «إنّا للَّهو إنّا إليه راجعون! شما به پيامبرى از پيامبران خدا نسبت سهلانگارى در نماز مىدهيد، تا جايى كه به دنبال پرندهاى راه مىافتد و سپس نسبت فحشا و قتل به او مىدهيد؟!».
او گفت: اى پسر پيامبر خدا! پس خطاى او چه بود؟
امام عليه السلام فرمود: «واى بر تو! داوود، گمان برد كه خداوند عز و جل آفريدهاى داناتر از او نيافريده است. خداوند عز و جل دو فرشته به سوى او اعزام كرد و آنان از ديوار خانه او بالا رفتند و گفتند: «دو تن هستيم كه يكى از ما بر ديگرى تجاوز كرده است. پس ميان ما به حق داورى كن و از حق دور مشو و ما را به راه راست رهنمون شو. اين برادر من، نود و نُه ميش دارد و من يك ميش دارم.
او [به من] مىگويد: «آن را به من بسپار» و در گفتار، بر من غالب شده است».
داوود عليه السلام با شتاب به مدّعا عليه گفت: «او با درخواست يك ميش تو جهت افزودن به ميشهايش، به تو ستم كرده است» و از مدّعى، بيّنه نخواست و حرف مدّعى (شاكى) را عليه مدّعى عليه (متّهم) شنيد و از مدّعى عليه نپرسيد كه: تو چه مىگويى؟ اين خطاى شيوه داورى بود و نه آنچه شما سراغ آن رفتهايد. آيا نشنيدهاى كه خداى عز و جل مىگويد:
«اى داوود! ما تو را در زمين، خليفه قرار داديم. پس ميان مردم به حق داورى كن و از»