شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٣ - ٤/ ٧ تفسير احكام فقهى
گفتم: براى اين كه دست، عبارت است از انگشتان و كف دست تا آغاز مچ، به سبب اين سخن خداوند در باره تيمم: «صورتها و دستهايتان را مسح كنيد». همه با من همنظر بودند.
ديگران گفتند: بلكه دست بايد از آرنج بريده شود.
او گفت: به چه دليل؟
گفتند: چون وقتى خداوند در وضو فرمود: « «دستانتان را تا آرنج بشوييد»، اين دلالت مىكند كه دست تا آرنج است.
خليفه رو به محمّد بن على [جواد] كرد و گفت: ابو جعفر! تو در اين باره چه مىگويى؟
او گفت: اى امير المؤمنين! علما در اين باره نظر دادند.
او گفت: حرفهايى را كه آنها زدند، رها كن. تو چه دارى؟
گفت: «اى امير المؤمنين! مرا از اين كار معاف بدار».
او گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم، آنچه در اين باره در نزد تو هست، خبر بده.
گفت: «حال كه مرا به خداوند سوگند دادى، مىگويم. اينان در اين موضوع، سنّت را خطا تفسير كردند. قطع دست دزد، بايد از بيخ انگشتان صورت بگيرد و كف دست بماند».
او گفت: دليل اين كار چيست؟
فرمود: «سخن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:" سجده بر هفت عضو انجام مىگيرد: پيشانى، دو دست، دو زانو، دو [نوك] پا" و وقتى دست دزد از مچ يا مرفق بريده شود، ديگر دستى براى او نمىماند تا سجده كند، و از سويى خداوند- تبارك و تعالى- فرموده است: «همانا سجدهگاهها براى خداست» و منظور آيه، همين عضوهاى هفتگانه است كه با آنها سجده مىشود. «پس هيچ كس را با خداوند نخوانيد». و هر چه براى خدا باشد، بريده نمىشود».
معتصم از اين رأى شگفت زده شد، و دستور داد تا دست دزد را از بيخ انگشتان، و نه همراه كف، ببرند.
ابن ابى داوود گفت: قيامت من، برپا شد و آرزو داشتم كه زنده نمىبودم.
ابن ابى داوود گفت: پس از سه روز، نزد معتصم رفتم و گفتم: خيرخواهىِ امير المؤمنين بر من واجب است؛ ولى من با او در باره چيزى سخن مىگويم كه مىدانم با آن