شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٣ - ٤/ ١٧ تفسير باطنى
١٦٤٧. جامع الأخبار- به نقل از عبد اللَّه بن مسعود-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از كنار گروهى گذشت كه شطرنج بازى مىكردند. فرمود: «اين تنديسها كه به دور آنها حلقه زدهايد، چيستند؟!».
٤/ ١٧ تفسير باطنى
١٦٤٨. الكافى- به نقل از محمّد بن فضيل، از ابو حمزه ثمالى-: در مسجد النبى نشسته بودم كه مردى آمد و سلام كرد و گفت: اى بنده خدا كيستى؟
گفتم: مردى كوفى هستم. آن گاه گفتم: چه كارى دارى؟
به من گفت: آيا ابو جعفر محمّد بن على [باقر] را مىشناسى؟
گفتم: آرى. به او چه كار دارى؟
گفت: چهل سؤال دارم كه مىخواهم از او بپرسم. هر چه حق بود، مىپذيرم و هر چه باطل بود، رهايش مىكنم.
به او گفتم: آيا مرز ميان حق و باطل را مىشناسى؟
گفت: آرى.
به او گفتم: با اين وصف، وقتى مرز حق و باطل را مىشناسى، چه نيازى به او دارى؟
به من گفت: اى كوفى! شما كوفيان، تاب و توان نداريد. هر گاه ابو جعفر را ديدى، به من خبر بده.
حرفم تمام نشده بود كه امام باقر عليه السلام آمد، در حالى كه خراسانىها و ديگران، اطراف ايشان را گرفته بودند و از مسائل حج مىپرسيدند. ايشان آمد و در جاى خودش نشست و آن مرد هم نزديك ايشان نشست.
من هم نشستم تا سخنان را بشنوم، و اطراف ايشان جمعيتى بودند. وقتى آنها خواستهايشان را مطرح كردند و رفتند، امام رو به آن مرد نمود و پرسيد: «تو كيستى؟».
او جواب داد: من قتادة بن دِعامه بصرى هستم.