دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨١ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
نمىپذيرفتند. در اين مدّت، از من باردار شد و دخترى زاييد كه مدّتى زندگى كرد و سپس مُرد و من در ولادت و مرگش، حضور نداشتم و او را از ولادت تا مرگش نديدم؛ زيرا ميان من و آنها شكرآب شده بود. سپس با هم توافق كرديم كه آنها زنم را به خانهام بياورند؛ ولى وقتى به خانهشان رفتم، نگذاشتند او را بياورم و تقدير چنين شد كه با همين اوضاع و احوال، او دوباره باردار شد و من از آنها خواستم كه مطابق توافقمان، او را به خانهام ببرم؛ امّا آنها امتناع ورزيدند. دوباره ميانه ما به هم خورد و من از پيش آنها رفتم و او در غيبت من، دوباره دخترى زاييد و ما سالها در همان حال دشمنى و ناراحتى از يكديگر به سر مىبرديم و من نمىتوانستم همسرم را به خانهام ببرم.
سپس به بغداد رفتم و در آن روزگار، فرد مورد مراجعه در كوفه، ابو جعفر محمّد بن احمد زجوزجى- خدايش رحمت كند- بود كه برايم مانند عمو و يا حتّى پدر بود. در بغداد، بر او وارد شدم و از ناراحتىهاى ميان خودم و همسر و خويشانش به او گله كردم. به من گفت: يك عريضه بنويس و خواستهات را در آن بيان كن. نامهاى نوشتم و حالم را و آنچه از دشمنى خويشان همسرم و امتناعشان از آوردن او به خانهام واقع شده بود، در آن آوردم و آن را با ابو جعفر، نزد محمّد بن على [شلمغانى] برديم كه در آن زمان، واسطه ميان ما و حسين بن روح (وكيل وقت حجّت عليه السلام) بود. عريضه را به او داديم و خواستار فرستادن آن شديم. او آن را از من گرفت؛ ولى جواب، چندين روز نيامد.
من محمّد بن على را ديدم و به او گفتم: دير آمدن جواب، مرا ناراحت كرده است. به من گفت: اين، تو را ناراحت نكند؛ چرا كه براى من و تو محبوبتر است.
و به من فهماند كه اگر جواب زود بيايد، از سوى حسين بن روح است و اگر دير بيايد، از سوى صاحب الأمر عليه السلام است.
باز گشتم و پس از مدّتى- و يادم نيست چه اندازه بود؛ امّا مىدانم كه خيلى نبود-