دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٣ - ١/ ١٢ وكالت محمد بن جعفر عربى
الأمر را به او برساند و از اين مسئله به تنگ آمده بود كه شنيد هاتفى به او ندا مىدهد:
«آنچه را با خود دارى، به حاجز برسان». نيز ابو محمّد سروى به سامرّا رفت و مالى به همراه داشت. نامهاى بدون سابقه قبلى به سوى او آمد كه: «در ما شكّى نيست و نه در كسى كه به جاى ما مىنشيند. آنچه با خود دارى، به حاجز بده».[١]
١/ ١٢ وكالت محمّد بن جعفر عربى
٦٨٠. الغيبة، طوسى: در روزگار سفيران ستوده، مردانى معتمد بودند كه توقيعات از سوى منصوب شدگان به سفارت، به آنها مىرسيد، مانند ابو الحسين محمّد بن جعفر اسدى[٢]- كه خدا او را رحمت كند-.
ابو الحسين بن ابى جيّد قمى، از محمّد بن حسن بن وليد، از محمّد بن يحيى عطّار، از محمّد بن احمد بن يحيى، از صالح بن ابى صالح[٣] نقل مىكند كه: يكى از مردم در سال دويست و نود از من خواست كه چيزى را تحويل بگيرم؛ امّا خوددارى كردم و طى نامهاى
[١]. كمال الدين: ص ٤٩٨ ح ٢٣، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٣٤.
[٢]. ابو حسين محمّد بن جعفر بن محمّد اسدى رازى( م ٣١٢ ق): به او محمّد بن ابى عبد اللَّه نيز مىگويند. اهلكوفه بود؛ امّا در رى سكونت داشت. ثقه بود و حديث را درست نقل مىكرد؛ امّا از ضعيفان نيز روايت داشت. يكى از ابواب به شمار مىرفت و رواياتى كه بر وكالتش دلالت دارند، فراوان اند. تلّعكبرى، كتاب او را روايت كرده است. شيخ طوسى در كتاب رجالش وى را در زمره كسانى شمرده كه از ائمّه عليهم السلام روايت نقل نكردهاند. وى از مشايخ كلينى است و شيخ صدوق در كتاب من لايحضره الفقيه او را در زمره مشايخ مورد اعتماد آورده است. البتّه در اعتقاد و مذهب او بحث است( ر. ك: ج ٣ ص ٢١٦ و ٢٦٣ و ٢٦٦( فصل يكم: نهاد وكالت در عصر امامان اهل بيت) و ج ٤ ص ١٨١ ح ٦٨٣- ٦٨٥ و ص ٣٧٥ ح ٧٢٤ و ج ٥ ص ٩٢ ح ٨١٠ و ...، رجال النجاشى: ج ٢ ص ٢٨٤ ش ١٠٢١، رجال الطوسى: ص ٤٣٩ ش ٦٢٧٨، معجم رجال الحديث: ج ١٦ ص ١٧٦ ش ١٠٤١١).
[٣]. صالح بن ابو صالح: وحيد در تعليقهاش بر منهج در شرح حال« محمّد بن جعفر اسدى» اشاره دارد كه وىوكيل بوده است و از مستثنيات ابن وليد نيست( كه اين بر اعتماد ابن وليد بر او دلالت دارد). شايد وى صالح بن محمّد جليل باشد( ر. ك: تعليقة على منهج المقال: ص ٢٠٣).
آية اللَّه خويى مىگويد:« اين روايت بر وكالت صالح بن ابو صالح دلالت نمىكند؛ بلكه ممكن است بر عدم وكالت، دلالت داشته باشد، و وكالت، بر وثاقت دلالت ندارد و چون خود، راوى حديث است، استدلال به وثاقت به اين حديث ممكن نيست»( معجم رجال الحديث: ج ١٠ ص ٦٢ ش ٥٨٠٥).