دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٩ - ٣٤ شاه طهماسب(م ٩٦٢ ق)
٣٣. مردى شرقى (م ٩٢٨ ق)
مردى كه اصل وى شرقى بود و گفته مىشد: مدّتى هم در مكّه بوده، به قاهره آمد و گفت كه مهدى است. به ملك الامرا گفت: «أنا المهدى». قاضى شهاب الدين احمد بن شيرين در آن جا بود. چند پرسش علمى از وى كرد كه پاسخى نداد. ظاهر وى، مرد پير كوتاهقدّى را نشان مىداد كه چيزى از علائم مهدى در او نبود. وقتى با ملك الامرا به تندى سخن گفت، دستور دستگيرى وى را دادند و او را روانه مارستان[١] كردند تا در كنار ديوانگان باشد. سر او را لخت كرده، غل و زنجيرش كردند. وقتى خبر به شيخ ابراهيم و شيخ حسن عثمانى رسيد، نزد ملك الامرا آمده، وساطت او را كردند. او هم حكم به رهايى وى از مارستان كرد. اين مرد نزد عثمانىها بسيار بزرگ بود و كنار وى پنجاه نفرى از جماعت عجم در خدمتش بودند. وقتى از مارستان در مىآمد، همه مردم براى ديدن مهدى، اجتماع كرده بودند. روز محشرى بود. ملك الامرا پشيمان شد و دستور دستگيرى او و حبسش را در بيت والى داد كه باز شفاعت كردند و آزادش نمودند.[٢]
٣٤. شاه طهماسب (م ٩٦٢ ق)
رسالهاى با عنوان مبشّره شاهيّه در سال ٩٥٠ ق نوشته شد كه ضمن آن، ادّعا شده بود سيزده سال بعد، مهدى ظهور خواهد كرد. البتّه روشن نيست چه ارتباطى بين محتواى اين رساله با ادّعاى جماعتى از قزلباشان در باره ادّعاى مهدويت طهماسب در سال ٩٦٢ ق داشته است. هر چه هست، طهماسب روى خوش به اين ادّعاها نشان نداد و سخت با آنها برخورد كرد.
[١]. تيمارستان.
[٢]. بدائع الزهور فى وقائع الدهور: ج ٢ ص ١٧٣٢.