دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٩ - ٣/ ٢ خبرهاى غيبى در باره حقوق مالى
٧٠٥. الغيبة، طوسى- با سندش به نقل از احمد بن يوسف شاشى-: محمّد بن حسن كاتب مروَزى برايم گفت: دويست دينار براى حاجزِ وشّاء فرستادم و اين را براى امام زمان عليه السلام نوشتم. توقيع وصولِ آن آمد و نوشته بود: «هزار دينار بدهكارى و دويست دينار فرستادهاى»[١] و نيز گفته بود: «اگر مىخواهى با كسى [از وكيلان ما] كار كنى، با ابو حسين اسدى در رى مرتبط باش».
پس از دو يا سه روز خبر وفات حاجز رسيد و او را از مرگ وى آگاه كردم.
اندوهگين شد. به او گفتم: غصّه نخور كه در توقيع، دو نشانه براى تو هست: يكى اين كه [بدون اين كه بگويى،] به تو اعلام كرده كه مال، هزار دينار بوده است و دوم، اين كه به تو فرمان داده كه با ابو حسين اسدى مرتبط باشى؛ چون از وفات قريب الوقوع حاجز، آگاه بوده است.[٢]
٧٠٦. الكافى- با سندش به نقل از بدر[٣] غلام احمد بن حسن[٤]-: به جَبَل[٥] رفتم، در حالى كه معتقد به امامت [صاحب الأمر عليه السلام] نبودم؛ امّا آنها را عموماً دوست مىداشتم،[٦] تا آن كه يزيد بن عبد اللَّه در گذشت. او در زمان بيمارىاش وصيّت كرده بود كه اسب
[١]. گويى فرستنده پولها، ترديدى نسبت به حاجز داشته و همه پولها را نفرستاده است و به وسيله توقيع و خبرغيبىِ امام عصر عليه السلام ترديدش زايل شده است.
[٢]. الغيبة، طوسى: ص ٤١٥ ح ٣٩٢، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٦٣. نيز، ر. ك: همين دانشنامه: ص ٣٧٣ ح ٧٢٣.
[٣]. علّامه مجلسى مىگويد:« از خبر طولانىاى كه نقل كرديم، معلوم مىشود كه صاحب داستان، احمد است نهبدر، و علاء بن رزق اللَّه سند ديگرى است كه بر« جمعى از اصحاب» عطف شده است و سند دوم احمد نيامده است به خاطر وضوح مطلب يا از قلم ناسخ افتاده است».
[٤]. بدر و احمد بن حسن شناخته نيستند. در عيون المعجزات،« أحمد بن الحسين( الحسن) المادرانى» آمده است( ر. ك: ص ٣٥٥ ح ٧١٥).
[٥]. بلاد جبل: شهرهايى هستند ميان آذربايجان و عراقِ عرب و خوزستان و فارس و سرزمين ديلم ....
[٦]. يعنى اولاد فاطمه يا علويان را دوست داشتم، را بدون آن كه امام را از غير او متمايز كنم.