دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣ - ١٥ ابن تومرت(٤٨٥ - ٥٢٤ ق)
يارى خواهد رساند.
سپس به مراكش رفت؛ جايى كه يوسف بن على بن تاشفين حكمرانى داشت.
وى به عنوان يك عالم، كارش امر به معروف و نهى از منكر و جلوگيرى از فساد و تباهى بود. كسانى او را به فتنهگرى سياسى متّهم كردند؛ امّا به دليل تقدّس و زهد، از فشار رهايى يافت.
ابن تومرت در سال ٥١٤ ق به ميان قبيله هرغه- كه خود، از آنان بود- رفت و همه به او پيوستند. وى ياران خود را «موحّدين» و مخالفين خويش را «مجسّمين» مىناميد.[١] همو امام على عليه السلام را مانند شيعيان اماميّه، معصوم مىدانست.[٢] گويا تا اين زمان يا سال ٥١٥ ق، مهدويت او آشكار نبوده؛ امّا در اين وقت، ده نفر از جمله عبد المؤمن به وى گفتهاند كه او يقيناً همان مهدى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بشارت به ظهور او داده است.
به تدريج، مردمان به وى پيوستند و وى با درايت و بعضاً كشتار شمارى از مردم آن نواحى، آن شهر را به پايگاه خود تبديل كرد. وى در سال ٥٢٤ ق در گذشت و مهدويت را به عبد المؤمن بن على سپرد. همين شخص بود كه در سال ٥٤٢ ق مراكش را تصرّف كرد و دولت وى با نام «موحّدون» تا اسپانيا گسترش يافت و لقب امير المؤمنين به خود داد. وى در سال ٥٥٨ ق در گذشت. جانشين وى فرزندش ابو يوسف بود كه نبردهاى بسيارى با اروپاييان داشت و به سال ٥٨٠ ق در گذشت.[٣]
بجز اخبار سياسى و تاريخى، آثارى علمى هم از ابن تومرت و شاگردان وى بر جاى مانده كه ديدگاههاى وى را- كه گفته مىشود نوعى نگاه اشعرى، امّا متشيّع است- عرضه مىكند.[٤]
[١]. صبح الأعشى: ج ٥ ص ١٨٦.
[٢]. سير أعلام النبلاء: ج ١٩ ص ٥٤٩. در باره برخى از ويژگىهاى وى، ر. ك: وفيات الأعيان: ج ٥ ص ٥٤.
[٣]. مهدى از صدر اسلام تا قرن سيزدهم: ص ١٨١.
[٤]. المهديّة فى الإسلام: ص ١٩٥- ١٩٦.