دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٥
از مردم نزد پدرم بود. من به امام عليه السلام نامهاى نوشتم و اين موضوع را به آگاهى ايشان رساندم.
مرقوم فرمود: «از آنها مطالبه كن و با جدّيت بخواه كه بدهىشان را بپردازند».
همه افراد پرداختند، غير از يك نفر كه سفتهاى به مبلغ چهارصد دينار داشت. نزدش رفتم و از او مطالبه نمودم. دست دست مىكرد و پسرش هم با من برخورد تحقيرآميزى كرد و كوچكم شمرد. به پدر او شكايت كردم. گفت: حالا مگر چه شده؟ من ريش و پايش را گرفتم و او را به وسط حياط كشاندم و زير مشت و لگد گرفتم. پسرش بيرون دويد و از مردم بغداد كمك مىخواست و فرياد مىزد: قمىِ رافضى، پدرم را كشت! انبوهى از بغداديان عليه من گرد آمدند. سوار مركبم شدم و گفتم: دست مريزاد، اى بغداديان! از ظالم در برابر يك غريبِ مظلوم، دفاع مىكنيد؟! من مردى همدانى و اهل سنّتم و اين به من نسبت قمى و رافضى مىدهد تا حقّ مرا بخورد و پولم را ندهد.
در اين هنگام، مردم عليه او شدند و خواستند به دكانش حمله ببرند كه من آنها را آرام كردم. صاحب سفته، مرا پيش خواند و به طلاق [همسرش] سوگند خورد كه پول مرا مىپردازد. من هم مردم را از نزد او بيرون كردم.[١]
٤/ ٣ مكتوب منسوب به ناحيه در زمان غيبت كبرا خطاب به شيخ مفيد
٧٥٣. الاحتجاج- در يادكرد متن نامهاى كه در چند روز پايانى صفر سال ٤١٠ از سوى ناحيه مقدّسه به شيخ مفيد رسيد و رساننده آن گفته كه آن را از ناحيه چسبيده به حجاز آورده است-: به برادر استوارگام، دوستدار رشيد، شيخ مفيد، ابو عبد اللَّه محمّد بن
[١]. الكافى: ج ١ ص ٥٢١ ح ١٥، الإرشاد: ج ٢ ص ٣٦٢، كشف الغمّة: ج ٣ ص ٢٤٤، الصراط المستقيم: ج ٢ ص ٢٤٧ ح ٩، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٢٩٧ ح ١٥.