دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٧ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
برايم بگيرى. گفت: باشد.
ابو غالب زرارى گفت: هنگامى كه اين را شنيدم، با خود گفتم: من نيز چنين درخواستى بكنم؛ و پيش خود، چيزى را نيّت كردم كه براى هيچ يك از آفريدگان خدا آشكار نكرده بودم و آن، حال [همسرم] مادر پسرم ابو العبّاس بود كه با من اختلاف فراوان داشت و بر من خشم مىگرفت؛ ولى در دلم جاى داشت و او را دوست داشتم، و با خود گفتم: دعا را در باره امرى كه انديشناكم كرده، مىخواهم؛ امّا آن را نمىگويم. پس گفتم: خداوند، عمر سَرورمان را دراز گرداند! من نيز حاجتى دارم. گفت: چيست؟ گفتم: مىخواهم برايم دعايى كند تا گره از امرى كه انديشناكم كرده، باز شود.
شلمغانى كاغذى را كه درخواست آن مردِ همراهم را در آن نوشته بود، از پيش رويش برداشت و نوشت: و زرارى نيز خواستار دعا براى كارى است كه انديشناكش كرده است. سپس آن را تا كرد، و ما برخاستيم و باز گشتيم.
چند روز بعد، همراهم گفت: آيا نزد ابو جعفر شلمغانى باز نگرديم تا از حاجتهايى كه درخواست كردهايم، سراغ بگيريم؟ با او روانه شدم و بر شلمغانى وارد شديم و هنگامى كه نزدش نشستيم، كاغذ را بيرون آورد. در آن، سؤالهاى فراوانى بود كه جوابها لا به لاى آنها نوشته شده بودند. شلمغانى رو به همراهم كرد و پاسخ سؤالش را برايش خواند. سپس به من رو كرد و چون پاسخ را چنين خواند: «و امّا زرارى و حال زن و شوهر، خداوند، ميان آن دو را اصلاح كرد»، بسيار دگرگون شدم و برخاستيم و باز گشتم. همراهم گفت: اين امر، تو را دگرگون كرد؟! گفتم: شگفتتر از اين حرفه است. گفت: براى چه؟ گفتم: چون آن، رازى بود كه جز خداى متعال و من نمىدانستيم؛ ولى او از آن، خبر داد. گفت: مگر در باره ناحيه [و درگاه امام زمان عليه السلام] شك دارى؟ حال به من بگو كه چه بوده است؟ و چون باخبرش كردم، او هم به شگفت آمد.