دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٧ - ٣/ ٢ خبرهاى غيبى در باره حقوق مالى
غلامى سياه ايستاده بود. گفت: تو حسن بن نضر هستى؟ گفتم: آرى. گفت: داخل شو. من به درون خانه رفتم و داخل اتاقى شدم و هنگامى كه زنبيل باربران را خالى كردم، در گوشه اتاق، نان فراوانى ديدم. او به هر كدام از باربران، دو گرده نان داد و بيرون رفتند و از اتاقى كه پرده داشت، ندا آمد: «اى حسن بن نضر! خداوند را بر منّتى كه بر تو نهاده است، بستاى و شك نكن، كه شيطان دوست دارد تو شك كنى». او دو جامه برايم بيرون آورد و به من گفته شد: «آنها را بگير كه به زودى به آنها نياز پيدا مىكنى». من آن دو را گرفتم و بيرون آمدم.
حسن بن نضر باز گشت و در ماه رمضان در گذشت و در همان دو جامه، كفن شد.[١]
٧١٧. الكافى- به نقل از على بن محمّد-: ابن عجمى، يك سوم دارايىاش را براى ناحيه مقدّسه قرار داد و آن را مكتوب كرد [كه براى امام عصر عليه السلام است]؛ امّا پيش از جدا كردن يك سوم مالش، مالى را به پسرش ابو مقدام داد و هيچ كس را از آن آگاه نكرد.
امام عليه السلام به او نوشت: «مالى را كه براى ابو مقدام كنار نهادهاى، كجاست[٢]؟».[٣]
٧١٨. الكافى- به نقل از على بن محمّد-: مردى از اهل (آوه)،[٤] مالى را آورد تا آن را به امام عصر عليه السلام برساند اما شمشيرى را كه در (آوه) بود، فراموش كرد بياورد و آنچه را با خود آورده بود، فرستاد. توقيع آمد: «از شمشيرى كه فراموش كردهاى، چه خبر؟».[٥]
٧١٩. كمال الدين- با سندش به نقل از محمّد بن شادان بن نعيم-: مردى از اهالى بلخ، مالى را با برگهاى فرستاد كه چيزى در آن نوشته نشده بود. او با انگشتش بر
[١]. الكافى: ج ١ ص ٥١٧ ح ٤، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٠٨ ح ٢٥.
[٢]. يعنى يك سوم مالِ داده شده به پسر را نيز بايد بدهى؛ زيرا قرار دادن يك سوم مال براى ناحيه، پيش از آن بوده است.
[٣]. الكافى: ج ١ ص ٥٢٤ ح ٢٦( با سند صحيح).
[٤]. آبه يا آوه، روستا يا شهركى ميان قم و ساوه است.
[٥]. الكافى: ج ١ ص ٥٢٣ ح ٢٠، الإرشاد: ج ٢ ص ٣٦٥( هر دو منبع با سند صحيح)، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٢٩٩ ح ١٧.