دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٩ - ٣/ ٢ خبرهاى غيبى در باره حقوق مالى
اين، گوشواره من است كه ده دينار مىارزد و سه مرواريد در آن است كه آنها نيز ده دينار مىارزند. درخواستى نيز از صاحب الزمان دارم كه مىخواهم پيش از آن كه از او بپرسم، به من خبر دهد.
گفتم: درخواستت چيست؟
گفت: مادرم ده دينار براى عروسى من قرض كرد و من نمىدانم از چه كسى قرض گرفته است و نمىدانم به چه كسى بازپس دهم. اگر او تو را از وى آگاه كرد، به همان كسى بده كه او فرمانت مىدهد.
من، قائل به امامت جعفر بن على (جعفر كذّاب) بودم. گفتم: اين، آزمون ميان من و جعفر باشد. مال را برداشتم و بيرون آمدم تا به بغداد رسيدم و نزد حاجز بن يزيد وشّاء رفتم و بر او سلام دادم و نشستم. گفت: آيا درخواستى دارى؟
گفتم: اين، مالى است كه به من داده شده است تا آن را به تو بدهم. به من بگو چهقدر است و چه كسى آن را به من داده است؟ اگر به من خبر دادى، آن را به تو مىدهم.
او گفت: من فرمان به گرفتنش ندارم و اين، برگهاى است كه براى كار تو به من رسيده است. در آن، نوشته بود: «از احمد بن ابى روح، چيزى نپذير و او را به سوى ما، به سامرّا بفرست».
گفتم: لا إله إلّااللَّه. اين، بزرگترين نشانهاى است كه مىخواستم!
بيرون آمدم و به سامرّا رسيدم و گفتم: ابتدا به سراغ جعفر مىروم و سپس انديشيدم و گفتم: با ايشان آغاز مىكنم. اگر آزمايش آنان درست از كار در آمد، كه چه خوب، و گرنه به سراغ جعفر مىروم.
به خانه امام عسكرى عليه السلام نزديك شده بودم كه خادمى به سوى من آمد و گفت: تو احمد بن ابى روح هستى؟