دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - ١/ ٣ زمين از حجت، خالى نمىماند
تا به فرمان خداى عز و جل، نوبت به امامِ درگذشته (امام عسكرى عليه السلام) رسيد و او جانشين پدرانش شد و به سوى حقيقت و راه راست، ره نمود؟ آنان نورى فروزان و شهابى درخشان و ماهى نورافشان بودند. سپس خداى عز و جل آنچه را نزد خود داشت، برايش برگزيد و او بر روش پدرانش رفت و گام بر جاى پاى آنان نهاد، با همان عهدى كه نمود و وصيّتى كه به وصىّ پنهان شده براى مدّت معيّن و به فرمان خدا، نمود؛ وصيّى كه خداوند با خواستِ برخاسته از قضاى پيشين و تقدير مؤثّر خود، جايش را پنهان ساخت. او از ميان ما و فضيلتش از آنِ ماست و اگر خداى عز و جل آنچه را منع كرده بود، اجازه مىداد و حكمِ جارى شدهاش را از آن بر مىداشت، حق را به زيباترين وجه، متمايزترين دليل و روشنترين نشان، به آنها مىنماياند و خود را هويدا مىكرد و برهان خويش را برپا مىنمود.
امّا تقديرهاى خداى عز و جل، مغلوب نمىشوند و ارادهاش رد نمىگردد و بر توفيق او پيشى گرفته نمىشود. بايد كه پيروى از هوس خويش را فرو نهند و به همان اصلى كه بر آن بودهاند، باز گردند و آنچه را برايشان پوشيدهاند، نكاوند- كه به گناه مىافتند- و پرده ستر خداى عز و جل را ندرند- كه پشيمان مىشوند- و بدانند كه حق با ما و در ماست و غير از ما، كس ديگرى جز دروغگوى افترا زننده، اين سخن را نمىگويد و جز گمراه سرگردان، اين ادّعا را نمىكند.
از ما به همين سخن بسنده كنند، بى آن كه تفسيرش را بخواهند و از اين مسئله به سخنى سربسته خرسند باشند و صراحت را نجويند، إن شاء اللَّه».[١]
٦٦١. كمال الدين- با سندش به نقل از ابراهيم و محمّد، فرزندان فَرَج-: محمّد بن ابراهيم بن مهزيار وارد بغداد شد، در حالى كه [در امام زمان عليه السلام] شك و ترديد داشت. پس توقيعى [چنين] به او رسيد: «به مهزيارى بگو: آنچه را از دوستداران ما در منطقه خود حكايت كردى، فهميديم. به آنان بگو: آيا سخن خداى عز و جل را نشنيدهايد كه مىفرمايد: «اى مؤمنان! از خدا و فرستادهاش و صاحبان امرتان، اطاعت كنيد»؟ آيا امرى بجز آنچه تا روز قيامت
[١]. كمال الدين: ص ٥١٠ ح ٤٢، بحار الأنوار: ج ٥٣ ص ١٩٠ ح ١٩.