دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤ - ١٧ ملك معز اسماعيل ايوبى(م ٥٩٨ ق)
١٦. ابن الفرس (٥٦٥- ٦٠١ ق)
ابو القاسم عبد الرحيم بن ابراهيم خزرجى (ابن الفرس) دانشمندى معروف است.
نوشتهاند كه روزى در مجلس منصور موحّدى (ح ٥٨٠- ٥٩٥ ق) نشسته بود و سخنى گفت كه از آن بوى مخالفت با دولت موحّدى مىآمد و نشان از تمايل وى به امامت داشت. اندكى بعد ترسيد و مدّتى مخفى شد. وقتى منصور موحّدى مُرد، ابن الفرس در ميان قبايل بربر در جنوب مراكش، شروع به دعوت به خود كرد و مدّعى شد كه مهدى منتظر يا همان قحطانى است كه در حديث آمده و قبل از قيامت، ظاهر مىشود. ناصر موحّدى به جنگ با وى پرداخت. مدّتى بعد در سال ٦٠١ ق، گروهى از اطرافيانش به او خيانت كردند و او را كشتند و سرش را به مراكش فرستادند.[١]
١٧. ملك معز اسماعيل ايّوبى (م ٥٩٨ ق)
در اوايل عهد صلاح الدين (٥٦٩ ق) لشكر ايّوبى براى فتح يمن روانه شد.
سرپرست اين فتح، ملك معظّم تورانشاه، برادر بزرگتر صلاح الدين بود كه متولّى حكومت يمن پس از فتح آن شد (٥٦٩- ٥٧٧ ق). سپس برادر ديگر، سيف الإسلام طغتكين، جانشين او شد (٥٧٧- ٥٩٣ ق) و بعد از مرگ او پسرش ملك معز اسماعيل، جاى او را گرفت (٥٩٣- ٥٩٨ ق). حنبلى در شفاء القلوب (ص ١٧٤) نوشته است:
وى ادّعا كرد كه اموى است و قصد خلافت كرد و لباس آن را- كه آستينى به طول نزديك به بيست ذراع داشت- در بر نمود و خود را مهدى خواند. عمويش، العادل، بدو پيام فرستاد و او را از آن كار نهى كرد و كردارش را ناپسند شمرد. و گفتهاند كه وى ادّعاى پيامبرى نيز كرد.[٢]
[١]. ر. ك: تاريخ الأدب العربى، فروخ: ج ٥ ص ٥٥٨.
[٢]. تاريخ ايّوبيان: ج ١ ص ٣٧٤، الوفيات: ج ٣ ص ٤٧١( شرح حال صلاح الدين)، السلوك: ج ١ ص ٤٢.