دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٧ - ١/ ٦ برائت از غاليان و منحرفان
خاندانش را به سلامت دارد- اعلام كن و نيز همه كسانى را كه از شهر او و يا بيرون از آن در باره وى از تو پرسيدهاند و مىپرسند و هر كه را استحقاق اطّلاع از اين موضوع دارد، آگاه كن؛ چرا كه هيچ يك از دوستداران ما عذرى در ترديد در آنچه افراد مورد اعتماد ما، از ما روايت مىكنند، ندارند. آنان دانستهاند كه ما راز خود را با ايشان در ميان مىگذاريم و به آنان مىرسانيم و ما مىدانيم كه اين موضوع چه مىشود و به كجا مىرسد، إن شاء اللَّه تعالى».
گروهى بر انكار آنچه در باره او رسيده بود، پا بر جا ماندند و به او باز گشتند، كه توقيعى آمد: «خداوند، ارجش ننهد! اين آدم، از خدايش نخواست كه دلش را پس از هدايتش، به كژراهه نبرد و آنچه را [از ايمان و باور] كه بِدان بر او منّت نهاده [و به وى داده] است، برايش پابرجا و نه عاريتى و موقّت قرار دهد. شما وضعيت كار دهقان[١]- كه لعنت خدا بر او باد- و خدمت و درازاى همراهىاش را [با امامان] مىدانيد؛ ولى با وجود آن، خداوند، هنگامى كه آن كار زشت را كرد، ايمانش را به كفر، دگرگون ساخت و در انتقامش شتاب ورزيد و مهلتش نداد. ستايش، ويژه خداى بىهمتاست و خداوند بر محمّد و خاندانش درود و سلام بفرستد».[٢]
٦٦٨. رجال النجاشى: ابو جعفر محمّد بن على شلمغانى مشهور به ابن ابى عزاقر، از اصحاب متقدّم ما بود؛ امّا حسادت به ابو القاسم حسين بن روح، او را به رها كردن مذهب شيعه و در آمدن به مذهبهايى پست وا داشت، تا آن جا كه توقيعهايى در مورد او بيرون آمد و حاكم وقت، او را گرفت و كُشت و به دار آويخت.[٣]
٦٦٩. الغيبة، طوسى: گروهى به نقل از ابو محمّد هارون به ما خبر دادند كه محمّد بن همّام مىگويد: ذى حجّه سال سيصد و دوازده، توقيعى به دست شيخ ابوالقاسم حسين بن روح، در لعن بر ابن ابى عزاقر رسيد كه هنوز نَم داشت و مركّب كاغذ، خشك نشده بود.
[١]. عروة بن يحيى بغدادى معروف به« دهقان»: غالى و ملعون كه بر امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام دروغمىبست واموال متعلّق به امام عسكرى عليه السلام را براى خودش برداشت تا اين كه مورد لعن امام عليه السلام واقع شد و به شيعيان دستور داد كه بر او به سبب بردن اموال، نفرين بفرستند( ر. ك: رجال الكشّى: ج ٢ ص ٨٤٢ ش ١٠٨٦، خلاصة الأقوال: ص ٢٤٤ ش ٩).
[٢]. رجال الكشّى: ج ٢ ص ٨١٦ ح ١٠٢٠، بحار الأنوار: ج ٥٠ ص ٣١٨ ح ١٥.
[٣]. رجال النجاشى: ج ٢ ص ٢٩٣ ش ١٠٣٠.