دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٣ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
٧٤٧. الغيبة، طوسى- با سندش به نقل از على بن محمّد كلينى-: محمّد بن زياد صيمرى[١] به صاحب الزمان- خداوند، در فَرَجش تعجيل كند- نامه نوشت و كفنى خواست تا به آن تبرّك و تيمّن بجويد. جواب آمد: «تو در سال هشتاد و يك[٢] به آن نياز دارى».
صيمرى- خداوند رحمتش كند- در همين وقتى كه امام عليه السلام تعيين كرده بود، در گذشت و امام عليه السلام كفن را يك ماه پيش از مرگش برايش فرستاد.[٣]
٧٤٨. الكافى- به نقل از حسين[٤] بن محمّد اشعرى[٥]-: نامه امام عسكرى عليه السلام در باره مقرّرى دادن به جُنَيد (كُشنده فارِس)[٦] و ابو الحسن و يك نفر ديگر [، براى وكلاى امام عليه السلام] مىرسيد. چون امام عسكرى عليه السلام در گذشت، از جانب صاحب الأمر عليه السلام در باره ادامه پرداخت مقرّرى به ابو الحسن و آن نفر ديگر دستور رسيد؛ امّا در باره جُنَيد، دستورى داده نشد. من از اين بابت ناراحت شدم. چندى بعد، خبر فوت جُنَيد آمد.[٧]
[١]. محمّد بن زياد صيمرى: احتمال دارد همان على بن زياد صيمرى باشد كه در حديث قبل آمده است( ر. ك: ص ٤٢١ ح ٧٤٦، معجم رجال الحديث: ج ١٧ ص ١٠١ ش ١٠٨٠٣، قاموس الرجال: ج ٩ ص ٢٧٢ ش ٦٧٣٢، مستدركات علم رجال الحديث: ج ٧ ص ١٠٠).
[٢]. مقصود سال ٢٨١ هجرى قمرى است.
[٣]. الغيبة، طوسى: ص ٢٩٧ ح ٢٥٣( با سند صحيح)، كمال الدين: ص ٥٠١ ح ٢٦، دلائل الإمامة: ص ٥٢٤ ح ٤٩٤، فرج المهموم: ص ٢٤٤، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣١٧ ح ٣٩.
[٤]. در الإرشاد،« حسن» آمده است.
[٥]. او از بزرگان مشايخ كلينى و ثقه است. از مكاتبات، به دست مىآيد كه او وكيل امام عسكرى عليه السلام بوده و يا از آنچه از ناحيه امام عسكرى عليه السلام صادر مىشده، مطّلع بوده است. او با حسين بن محمّد بن عامر اشعرى، يكى است. كلينى از او با عنوان« حسين بن محمّد اشعرى» در ٩٢ مورد ياد كرده است( ر. ك: معجم رجال الحديث: ج ٧ ص ٨٠ ش ٣٦١١ و ص ٨٣ ش ٣٦٢٥، مستدركات علم رجال الحديث: ج ٣ ص ١٨٥ ش ٤٦٣٦، الكلينى و الكافى: ص ١٧٣).
[٦]. فارِس بن حاتم بن ماهويه قزوينى: غالى ملعون، از كذّابانِ مشهور و بدعتگذار است. امام هادى عليه السلام او را لعننموده است. روايت شده كه به دليل مهدور الدم بودن او، امام عسكرى عليه السلام دستور قتلش را صادر كرد و براى قاتلش بهشت را ضمانت نمود. جُنَيد، او را به قتل رساند( ر. ك: رجال الكشّى: ج ٢ ص ٨٠٧ ش ١٠٠٦، خلاصة الأقوال: ص ٣٨٧- ٣٨٨).
[٧]. الكافى: ج ١ ص ٥٢٤ ح ٢٤، الإرشاد: ج ٢ ص ٣٦٥، كشف الغمّة: ج ٢ ص ٤٥٦، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٢٩٩، المستجاد من الإرشاد: ص ٢٥١.