دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٧ - ١/ ٩ نهى از پيگيرى(جاى امام(ع))
مىكنند و اگر از مكّان اطّلاع يابند، [مأموران حكومت را] به سوى آن ره مىنمايند».[١]
٦٧٤. كمال الدين- با سندش به نقل از على بن عاصم كوفى[٢]-: در توقيعهاى صاحب الزمان، چنين آمد: «ملعون است، ملعون، هر كس كه نام مرا در محفل و مجلسى از مردم، به زبان آورد».[٣]
ر. ك:
ج ٨ ص ١٤٣ (بخش يازدهم/ فصل يكم/ نهى از توقيت و تكذيب وقتگذاران).
١/ ٩ نهى از پيگيرى (جاى امام (ع))
٦٧٥. الغيبة، طوسى- با سندش به نقل از ابو محمّد عمّار بن حسين بن اسحاق اسروشنى-:
ابو عبّاس احمد بن حسن بن ابو صالح خُجَندى[٤] كه بر جستجو و پيجويى [از امام زمان عليه السلام] پافشارى داشت و به شهرها سفر مىكرد، به وسيله شيخ ابو القاسم بن روح به صاحب الأمر عليه السلام نامه نوشت و از تعلّق خاطر و اشتغال به جستجو و پيجويىاش شِكوه كرد و جوابى مىخواست كه جانش را آرام كند و آنچه را بر آن عمل مىنمود، برايش روشن نمايد. او گفت: توقيعى براى من آمد كه متنش اين بود: «هر كس بكاود، پيجويى كرده و هر كس پيجويى كند، خوار شده و هر كس خوار شود، به بيراهه رفته و هر كس به بيراهه رود، مشرك شده است». او گفت: از پيجويى دست كشيدم و جانم آرام گرفت و خوشحال به وطنم باز گشتم. ستايش، ويژه خداست.[٥]
[١]. الغيبة، طوسى: ص ٣٦٤ ح ٣٣١، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٥١.
[٢]. على بن عاصم كوفى: بزرگ شيعه در عصر خود و از اصحاب امام عسكرى عليه السلام بود. آن امام عليه السلام زيراندازى راكه بر آن آثارى از انبيا و اوصيا بود، به وى نشان داد كه اين نشان از ستودگى و كمال او دارد. آية اللَّه خويى مىگويد:« در بزرگى اين مرد، ترديدى نيست؛ امّا وثاقت او ثابت نشده است». در زندان معتضد، از دنيا رفت( ر. ك: مشارق أنوار اليقين: ص ١٥٥، مستدركات علم رجال الحديث: ج ٥ ص ٣٩٢ ش ١٠١١٢، معجم رجال الحديث: ج ١٣ ص ٧٠ ش ٨٢٣٢).
[٣]. كمال الدين: ص ٤٨٢ ح ١، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٣ ح ٩.
[٤]. خجند: شهرى در ماوراء النهر( تاجيكستان فعلى) است.
احمد بن حسن: گفته شده است كه از مشايخ شيخ صدوق است و اين روايت، بر حسن و كمال او دلالت دارد. در بحار الأنوار،« جحدرى» و در كمال الدين، به جاى« حسن»،« خضر» آمده است( ر. ك: أعيان الشيعة: ج ٢ ص ٥٨٥ ش ٣٧٥٧، مستدركات علم رجال الحديث: ج ١ ص ٢٧٨ ش ٨٠٧ و ص ٣٠٨ ش ٩٤٢).[٥]. الغيبة، طوسى: ص ٣٢٣ ح ٢٧١، كمال الدين: ص ٥٠٩ ح ٣٩، بحار الأنوار: ج ٥٣ ص ١٩٦ ح ٢٢.