دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٣ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
فَرَج رُخَّجى[١] نامهاى در باره برخى چيزها [به امام عليه السلام] نوشت و در ضمن، درخواست نامگذارى براى نوزادش نمود. پاسخ سؤالهايش آمد؛ امّا چيزى در باره نوزاد در نامه نبود. پس [از اندكى] آن كودك در گذشت، و ستايش، ويژه خداى جهانيان است.
گروهى از يارانمان در مجلسى گرد آمدند و در باره مطلبى سخن گفتند و [امام عليه السلام] به يكى از آنها، شرح آنچه را در مجلس گذشته بود، نوشت.[٢]
٧٣٣. كمال الدين- با سندش به نقل از محمّد بن صالح-: نامهاى نوشتم و از ايشان خواستار دعا براى آزادى باداشاله[٣] از زندان پسر عبد العزيز شدم و نيز براى بچّهدار شدن از كنيزم اجازه خواستم. توقيع آمد: «از او بچّهدار شو؛ ولى خدا هر چه بخواهد، مىكند و زندانى را هم خداوند، رهايى مىبخشد». من از كنيز، بچّهدار شدم و متولّد شد؛ امّا مُرد و زندانى نيز همان روز كه توقيع به من رسيد، آزاد شد.
و ابو جعفر برايم گفت: فرزندى برايم متولّد شد. نامهاى نوشتم تا اجازه ختنه كردنش را در روز هفتم يا هشتم بگيرم. چيزى ننوشت و بچّه روز هشتم مُرد. نامهاى نوشتم و خبر فوتش را دادم. توقيع آمد: «دو فرزند ديگر، جاى آن را برايت پُر خواهند كرد. يكى را احمد و بعدى را جعفر بنام» و همان گونه كه امام عليه السلام فرمود، به دنيا آمدند.
[١]. ابراهيم بن محمّد بن فرجِ رخّجى: در مستدركات علم رجال الحديث آمده است: از اصحاب امام عسكرى عليه السلام است و مكاتبهاى با امام عليه السلام داشته است». شايد او همان« ابن محمّد بن فرج رخّجى» باشد كه ثقه و از اصحاب امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام و امام هادى عليه السلام است. از ظاهر بعضى اخبار، استفاده مىشود كه وكيل امام هادى عليه السلام بوده است( ر. ك: رجال الطوسى: ص ٣٦٧ ش ٩٤٥٩ و ص ٣٧٧ ش ٥٥٨٧ و ص ٣٩٠ ش ٥٧٤٩، مستدركات علم رجال الحديث: ج ٧ ص ٢٨٢ ش ١٤٢٧٤ و ج ١ ص ٢٠٠ ش ٤٧٢).
رخّجى: منسوب به شهر« رخّج» در نواحى كابل، يا« رخجه» دهى در نزديكى بغداد( ر. ك: معجم البلدان: ج ٣ ص ٣٨).[٢]. كمال الدين: ص ٤٩٨ ح ٢٢، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٣٤.
[٣]. باداشاله: شيخ صدوق، نام وى را در شمار كسانى شمرده كه بر معجزه امام زمان عليه السلام آگاه بودهاند و او آنها راديده است. وى با امام عليه السلام مكاتبه داشته است و نامهاى از محمّد بن صالح نقل مىكند كه درخواست آزادى وى از زندان شده بود كه همين روايت است. گويا اين اسم فارسى مركّب از« بادا» و« إن شاء اللَّه» باشد( ر. ك: ج ٥ ص ٩٤ ح ٨١٠).