دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٩ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
شيخ- خدا حفظش كند- فرستادند. من پيش شيخ- خدا مؤيّدش بدارد- بودم.
نوشته را به شيخ دادند. او آن را نخواند و فرمان داد آن را براى ابو عبد اللَّه بزوفرى- خدا عزيزش بدارد- ببرند تا او پاسخ نامه را بدهد. او نزد وى رفت و من باز حاضر بودم.
ابو عبد اللَّه به او گفت: بچّه، فرزند او و حاصل آميزش فلان روز او در فلان جاست. به او بگو نامش را محمّد بگذارد. پيك به شهر باز گشت و مسئله را به آنان خبر و برايشان توضيح داد و بچّه هم متولّد و محمّد ناميده شد.[١]
٧٢٧. دلائل الإمامة- با سندش به نقل از قاسم بن علاء-: سه نامه براى تقاضاهايم به صاحب الزمان عليه السلام نوشتم و به ايشان خبر دادم كه من مردى سالخورده هستم و فرزندى ندارم. امام عليه السلام تقاضاهايم را روا كرد؛ امّا در باره فرزند، چيزى نفرمود. بار چهارم، نامهاى نوشتم و از ايشان خواستم خدا را بخواند تا به من فرزندى عطا كند.
امام عليه السلام جوابم را داد و حاجتهايم را روا كرد و چنين نگاشت: «خدايا! پسرى به او عطا كن كه چشمش را روشن كند و اين جنينِ او را وارثش قرار ده». نامه آمد در حالى كه من نمىدانستم كنيزم باردار است. نزد او رفتم و ماجرا را پرسيدم. او به من گفت كه [مدّتى است] خون قاعدگى نمىبيند و سپس پسرى به دنيا آورد.[٢]
٧٢٨. الغيبة، طوسى- با سندش به نقل از ابو غالب احمد بن محمّد بن سليمان رازى، به طريق اجازت، كه ابو الفرج محمّد بن مظفّر در منزلش در بازارچه غالب، در روز يكشنبه، پنجم ذى قعده سال ٣٥٦، آن را [از او گرفته و] نوشته است-: در سالهاى جوانى، در حالى كه هنوز بيست سال هم نداشتم، نخستين زنى كه با او ازدواج كردم، همين مادر فرزندانم بود كه در خانه پدرش بر او وارد شدم و چندين سال در خانه پدرش ماند و مىكوشيدم كه آنها همسرم را به خانه خودم بفرستند؛ امّا
[١]. الغيبة، طوسى: ص ٣٠٨ ح ٢٦٠، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٢٤.
[٢]. دلائل الإمامة: ص ٥٢٤ ح ٤٩٦، فرج المهموم: ص ٢٤٤، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٠٣.