روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٩ - ترجمه
جا نهد [١]و گاو داند كه معلف او كجاست،قصد آنجا [٢]كند و اين قوم از اين [٣]بهائم بازپستراند كه نمىدانند كه خير شان [٤]از كجا مىآيد و ايشان خداوندان عقل و خرد و بصايراند خر و گاو نهاند،من براى ايشان مثلى خواهم زدن بايد تا گوش و هوش دارند.بگو ايشان را چه گويى در زمينى كه مدّتى دراز خراب و موات [٥]باشد در او عمران نبود و آن را خداوندى بود [٦]قوى [٧]حكيم،روى به آن زمين كند به عمارت و نخواهد تا زمينش بيران باشد [٨]ديوارى محكم گرد آن براند و در آنجا كوشكى بنا كند و كاريزى آب [٩]بيارد و در آن زمين درختان نشاند [١٠]از انواع غرس از خرما و نار و زيتون و انگور و انواع ميوه و اين عمارت به نفس خود تولاّ كند بر وجه مبالغت و برآن نگاهبانان برگمارد،حفيظ،امين قوى،و منتظر مىباشد ميوۀ [١١]آن را.چون وقت آن آيد [١٢]كه درختان به برآيند درختان به جاى ميوه خرّوب [١٣]برآرند [١٤]،گويند:بد زمين [١٥]است اين!سزاى آن است كه ديوارش بيران [١٦]كنند و كوشكش پست كنند و جويش بانبارند و غرسش [١٧]بسوزند تا باز همچنان شود كه بود،موات خراب كه در او عمران نباشد.
آنگه گفت:خداى مىگويد اين ديوار بست ذمّت [١٨]من است و اين كوشك شريعت من است و اين جوى كتاب من است و اين قيّم پيغامبر من است و درخت نشانده [١٩]ايشانند و بر درختان كه خرّوب آمد [٢٠]اعمال [٢١]خبيث ايشان است و من در اين باب بر ايشان آن حكم كنم كه ايشان بر خود كنند،و اين مثلى است كه خداى تعالى براى ايشان بزد.تقرّب مىكنند [٢٢]به گاو و گوسپند كشتن و گوشت و خون آن به من
[١] .آط،آب،آز،آج،لب:قصد آن جايگاه كند.
[٢] .آب،آز،آج،لب:جايگاه.
[٣] .آز،آج،لب:ندارد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:خير ايشان.
[٥] .مل:بيات،آج،لب:ممات.
[٦] .اساس:نبود،به قياس نسخۀ قم،تصحيح شد.
[٧] .قم+و.
[٨] .قم،آط،آب،آج،لب:ويران شود،آز:بيرون شود.
[٩] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:ندارد.
[١٠] .قم:درخت بنشاند.
[١١] .قم:ندارد.
[١٢] .آج،لب:درآيد.
[١٣] .آب:حرود،مل:حرق،آز:محروب.
[١٤] .قم:برآيد،ديگر نسخه بدلها:به برآيد.
[١٥] .قم،آط،آب،آز:زمينى.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:ويران.
[١٧] .آج:عرشش.
[١٨] .آج،لب:امّت.
[١٩] .قم،آط،آب،مل،آز:نشاننده.
[٢٠] .مل:بر آمد.
[٢١] .آج،لب:افعال.
[٢٢] .قم،آط،آب،مل،آز+به من.